امام رضا(ع) در سجده چه دعایی می‌خواند  

به نقل از وبگاه بنیاد بین‌المللی امام رضا(ع)، مرحوم شیخ بهایی در کتاب «الوجیزه» در تعریف حدیث می‌نویسد: اَلحَدیثُ قَولُ المَعصومِ اَو ما یَحکی قَولَهَ اَو فِعلَهُ اَو تَقریرَه؛ حدیث همان سخن معصوم است و هر آنچه که حکایت از گفتار، اعمال و تقریر او داشته باشد.

برای انسان‌هایی که چند قرن بعد از معصومین حضور دارند، دیگر شنیدن از خود معصوم امکان‌پذیر نیست، پس آنچه در این میان مهم است، راه‌های رسیدن این سخنان، از طریق کسانی است که آن کلام را برای ما حکایت می‌کنند. این حکایت، گاه حکایت سخن حضرات معصومین است، گاه حکایت یکی از اعمال و کارهایی است که آن‌ها انجام داده‌اند و گاه حکایت تأییدی است که بر عمل یکی از مسلمانان دارند که در اصطلاح به آن «تقریر» می‌گویند. در هر صورت، وجه مشترک تمام احادیث، راهگشا بودن آن‌هاست که می‌تواند برای قرن‌های متمادی برای مؤمنان راهنما باشد...

ادامه نوشته

پندها و حکایاتی از حضرت رضا (ع)

* عيادت از مريض و بهترين هديه

مرحوم قطب الدّين راوندى در كتاب خود، به نقل از حضرت جوادالا ئمّه عليه السلام حكايت كند: يكى از اصحاب امام رضا عليه السلام مريض شده و در بستر بيمارى افتاده بود، روزى حضرت از او عيادت نمود و ضمن ديدار، به او فرمود: در چه حالتى هستى؟

عرض كردم: مرگ را بسيار سخت و دردناك مى بينم.

حضرت رضا عليه السلام فرمود: اين ناراحتى كه احساس مى كنى، اندكى از حالات و علائم مرگ مى باشد كه اكنون بر تو عارض شده است، پس اگر تمام حالات و سكرات مرگ بر تو عارض شود، چه خواهى كرد؟!...


ادامه نوشته

درخت ممنوع در تفسیر امام رضا(ع)

از وجود مبارک امام رضا(سلام الله علیه) سؤال کردند که دربارهٴ درخت بهشت که وجود مبارک آدم و حوا (علیهما آلاف التحیة و الثناء) نباید از آن می خوردند روایات مختلف است، آیا او گندم بود، انگور بود، خرما بود، چه درختی بود؟ فرمود: درخت بهشت، نظیر درخت دنیا نیست [بلکه] درخت بهشت، هر درختی هر میوه ای که شما بخواهید می دهد  این طور نیست که درخت بهشت اگر درخت انگور بود دیگر خرما ندهد [بلکه] درخت بهشت، شجره ای است که هر چه بهشتی بخواهد می دهد.

تا گفتم ... گفت"محبوبه  ناطق"

نشسته ام روبه‌روی ضریحت و دارم راز و نیاز می‌کنم، با او. تو شاهد باش.
تو شاهد باش که  تا گفتم کاف، کبریتی آورد و زندگی ام را به  آتش کشید، وقتی نگاهش را از من گرفت.
من اما می‌خواستم بگویم کمک!
تا گفتم ف فراموشم کرد گفت تو فراموشم کردی! می‌خواستم بگویم فقط نگاهی از تو مرا بس بود.
تا گفتم شین، شیدایی سینه  چاکانش را به رخم کشید می‌خواستم بگویم شرمنده! بضاعتم اندک است، شرمنده.
تا گفتم ت، تنهایم گذاشت و گفت تو را باد به  کجا خواهد برد ای من ناتمام پر از «منیت». نمی دانست از تنهایی چقدر می‌ترسیدم از دستهایی که  در خالی مه  و ابر «هیچ» را در آغوش می‌گرفتند.
تا گفتم لام گفتی سلامی و السلام تو را بس با مردم این زمانه، بنده من! می‌خواستم بگویم لبهایم را می‌دوزند مردم این زمانه  وقتی نام تو را می‌برم...

ادامه نوشته

...مردم هر چه مى خواهند، بگویند...

روزی عدّه اى از دوستان امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در منزل آن حضرت گرد یکدیگر جمع شده بودند و یونس بن عبدالرّحمن نیز که از افراد مورد اعتماد حضرت و از شخصیت هاى ارزنده بصره بود، در جمع ایشان حضور داشت.هنگامى که آنان مشغول صحبت و مذاکره بودند، ناگهان گروهى از اهالى بصره اجازه ورود خواستند.
امام (علیه السلام) به یونس فرمود: "داخل اتاق برو و هیچ عکس العملى از خود نشان نده؛ مگر آن که به تو اجازه داده شود."...



ادامه نوشته

پابوسي امام رضا(علیه السلام)



در يكي از دفعاتي كه احمد به مرخصي امده بود ، يكباره در اخرين روزهاي مرخصي تصميم گرفت به زيارت امام رضا برود ولي ميگفت : دو روز وقت كم دارم سرانجام قرار شد ، به مشهد برود به من گفت : تلگراف بزن و دو روز مرخصي ام را تمديد كن .
پرسيدم ، متن تلگراف چه باشه ؟ جواب داد يك چيزي بنويس . سيوال كردم : بنويسم علت گرفتاري خانوادگي ؟ پاسخ داد نه من كه گرفتاري ندارم ميخواهم بروم به زيارت بالاخره رفت به پابوس امام رضا (ع) و دراخرين لحظات حركت هم گفت : فراموش نكني براي تمديد مرخصي ام از گرفتاري نام نبري فقط بنويس رفته است مشهد براي زيارت امام رضا (ع) سرانجام روزي كه بايستي تلگراف مي زدم ...
ادامه نوشته

لقب رضا ازخدا است

 ابونصر بزنطى رضوان الله علیه گوید: به امام جواد صلوات الله علیه گفتم: قومى از مخالفان شما مى‏گویند: پدرت صلوات الله علیه را مأمون، رضا لقب داد، که به ولایت عهدى راضى شد. فرمود: به خدا قسم، دروغ گفته و گناهکار شده‏اند. پدرم را خداى تعالى رضا لقب داده است زیرا که به خداوندى خدا در آسمانش و به رسالت رسول الله و ائمه در زمینش راضى بود...


ادامه نوشته

گلواژه های از نور در کلام امام رضا (علیه السلام)

1.معمربن خلاد گوید : از رضا (ع) شنیدم که فرمود عبادت به زیادی نماز و روزه نیست بلکه عبادت به اندیشه نمودن در کار خدای عز و جل است .
2.علی بن اسباط گوید : از حضرت رضا (ع) شنیدم که فرمود : در آن گنجی که خداوند در داستان خضر موسی (ع) در قرآن از زبان خضر بیان نموده که در زیر آن دیوار ، ( گنجی متعلق به دو کودک یتیم بوده ) چنین آمده است : به نام خداوند مهربان ، در تعجبم از کسی که مرگ را باور دارد چگونه خوشحالی می کند و در شگفتم از کسی که به مقدرات الهی باور دارد چرا غمگین می شود .

ادامه نوشته

شهادت امام رضا (ع) به روایت شیخ مفید

محمد بن علی بن حمزه از منصور بن بشیر از برادر  عبدالله بن بشیر روایت کرد که :مامون به من دستور داد ناخن های خود را بلند کنم و این کار را برای خود عادی کنم و برای کسی  درازی ناخن خود را آشکار ننمایم .ومن نیز چنان کردم سپس مرا خواست چیزی  به من داد که شبیه به تمر هندی بود وگفت :این را به همه ی دودست خود بمال  من چنان کردم و سپس برخاست  ومرا به حال خود  گذارد  ونزد حضرت   رضا (ع) رفته گفت : حال شما چگونه است؟فرمود: امید بهبودی دارم. مامون گفت: من نیز به حمدالله امروز بهترم، اما هیچکدام از پرستاران و غلامان امروز به نزد شما آمده اند؟ حضرت فرمود: نه. مامون خشمناک شده وبه غلامان فریاد زد( که چرا رسیدگی به حال آن حضرت نکرده اند ). سپس گفت هم اکنون آب انار بگیر و بخور که برای رفع این بیماری چاره ای جز خوردن آن نیست. برادر عبدالله بن بشیر گوید : پس به من گفت : انار برای ما بیاور و من اناری چند حاضر کردم ...

ادامه نوشته

علاقه و محبت امام موسی کاظم به امام رضا (ع)   

مفضل گويد: خدمت حضرت موسی بن جعفر (علیهماالسلام) رسیدم آن حضرت فرزندش علی(ع) را به دامن گرفته بود ، می‌بوسید و گاهی بر شانه می‌گذاشت و گاهی در برمی‌گرفت و می‌فرمود: «ما أطیب ریحک، وأطهر خلقک، و أبین فضلک؛ چقدر نیکو و معطر است بوی تو، و چه پاکیزه است اخلاق تو، و چه روشن و ظاهر است برتری و فضیلت تو.».
عرض کردم: فدایت شوم، به قدری این فرزندت را دوست دارم و محبّت او در دلم قرار گرفته است که هیچ کسی را جز خودت آن قدر دوست ندارم. به من فرمود: ای مفضل! مقام و منزلت او نسبت به من مانند مقام و منزلت من نسبت به پدرم است: ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛[1] ...


پی نوشت :

[1]. آل عمران /34

ادامه نوشته

احترام و محبت‏ به ديگران


مرحوم اربلى (از دانشمندان قرن هفتم) در خبرى‏ كه نقل نموده است از قول يكى از معاصران امام رضا(ع) مى‏نويسد:


هرگز نديدم كه‏ امام در سخن خويش نسبت ‏به كسى بى‏ احترامى كند و هرگز نديدم كه كلام ديگرى‏را قطع كند، و مى‏ گذاشت تا سخنانش به پايان رسد .. هيچگاه در برابر كسى كه‏ مقابلش نشسته بود پاهايش را دراز نمى‏كرد و تكيه نمى‏زد. هرگز نديدم به هيچيك‏ از خدمتكاران و غلامانش ناسزا گويد ..

ادامه نوشته

مهربانی امام رضا

ائمه اطهار مظهر اسما حسنی الهی هستند و تمام خوبی ها در وجودشان جمع است اما در بین شیعیان هر کدام به یک صفت بیشتر مشهور هستند ...

در میان آن بزرگواران امام رضا (علیه السلام) به مهربانی معروف است ، چرا که هیچ گاه زائرانش را دست خالی بر نمی گرداند به ویژه  اگر زائرش معرفت به مقام آن حضرت داشته باشد.
در زیارتش می خوانیم : (( سلام بر تو ای امام رئوف )) ...

ادامه نوشته

دفاع از مستضعفين


ياسر، خادم مامون گويد: در حضور حضرت رضا (عليه السلام) بوديم ناگهان صداي قفل دربي كه از خانه مامون به خانه حضرت رضا (عليه السلام) باز مي شد به صدا در آمد، امام به حاضران فرمود: متفرق شويد، آنها رفتند، مامون از همان در وارد شد،


امام خواست جلو پاي مامون برخيزد مامون آن حضرت را به رسول خدا (صلي الله عليه وآله) سوگند داد برنخيزد، سپس امام را در آغوش گرفت و بوسيد و كنارش ‍ نشست ، و نامه اي در آورد و خواند كه در آن نوشته بود سپاه اسلام قريه هاي كابل را فتح كرده اند... امام به مامون فرمود: از فتح اين قريه ها خوشحال شدي ؟

ادامه نوشته

هفت تار مو


داخل اتاقش نشسته بودیم، افراد زیادی حضور نداشتند، البته جلسه خصوصی هم نبود، ولی اکثر آنها جزو یاران و دوستان «آقا علی بن موسی الرضا» بودند. او همیشه بالای اتاق درست روبه‏ روی در می‏ نشست و هر کسی که وارد می‏ شد، او را به خوبی می‏ دید و «آقا» نیز به چهره‏ ی تازه وارد نگاهی می‏انداخت. کمتر روزی می‏شد که در آن جلسه قضایای عجیب و دیدنی اتفاق نیفتد، البته هر کدام پند و نتیجه‏ ی خاصی دربر داشت.

یک روز، مردی از نوادگان انصار - اهالی مدینه که پیامبر (ص) را یاری کردند، انصار خوانده می‏شدند - صندوقچه نقره‏ای کوچکی را از زیر عبایش بیرون آورد و گفت: تحفه‏ ای دارم که هیچ‏کس مثل آن راندارد! همه به صندوقچه‏ ی او خیره شدند و «آقا» که سرش پایین بود و به کتابی که جلویش قرار داشت خیره شده بود، سرش را بلند کرد و به چهره‏ ی مرد انصاری نگاه کرد.
مرد انصاری با احتیاط قفل صندوقچه‏ ی نقره‏ای را گشود و هفت تار مو از آن بیرون آورد و گفت: تمام اینها، موی پیامبر خدا (ص) است!
همه با حالی وصف ناشدنی به آنها زل زده بودند و از این که می‏ توانستند یادگاری از پیامبر (ص) را مشاهده کنند، شادمان بودند.

ادامه نوشته

خنده‏ ی کعبه


عبدالله می‏ گفت: «من به مذهب واقفیه اعتقاد راسخی داشتم و همه‏ ی زندگی و هستی‏ ام به آن بستگی داشت. اما این عشق و اعتقاد، سوزناک و از سر درد بود؛ صادقانه اما از روی جهل! یک سال برای انجام مراسم حج به مکه رفتیم. وارد کعبه که شدم دلم مثل اناری تازه و درشت پر از ترک شد. گویی دانه‏ های آن یکی یکی بیرون می‏ ریخت و اشک سرخش بر زمین پخش می‏ شد.

های های بلند گریه‏ ام را حاجیان می‏ شنیدند. به اختیار خود نبودم. پرده‏ ی کعبه  را دایم می‏ بوسیدم و خدا را صدا می‏زدم. بعد هم نام پیامبر و یک یک امامان را تا موسی بن جعفر (ع) می‏ بردم. برای هر کدامشان دعا می‏ خواندم و به خاطرشان چشم هایم را از اشک لبریز می‏کردم. ناگهان حس عجیبی به درونم افتاد. دست هایم سست شد و پرده را رها کردم. گویی پاهایم نیز داشت کم کم بی‏حس می‏شد. فکر کردم شاید از خستگی راه و گریه و بی‏تابی زیاد باشد. آمدم کنار یکی از دیوارها نشستم. چند دقیقه‏ای که گذشت حالم بهتر شد. دوباره یاد امامان مظلوممان افتادم. این بار شکی ناشناخته در دلم رخنه کرده بود. کسی دایم در من صدا می‏زد: «بعد از موسی... امام بعد از او!»
ادامه نوشته

امام رضا در اهواز



از تاریخ و روایات استفاده می‏ شود، زمانی که کاروان حضرت به اهواز رسید، ظاهرا به لحاظ گرمی هوای تابستان و مشقت سفر، کسالتی بر حضرت عارض شد و از طرفی ابوهاشم جعفری که از اهالی ایدج (یکی از دهات اهواز) بود، شنید که حضرت رضا علیه‏ السلام به اهواز تشریف آورده‏ اند، لذا او از محل خود به اهواز آمده و خدمت امام علیه‏ السلام مشرف شد و خود را معرفی نمود.

امام علیه‏ السلام به او فرمودند: برای من طبیبی حاضر کن، من طبیبی خبر نمودم. حضرت نام گیاهی را با مشخصات و نشانه‏ های آن ذکر فرمودند و آن را از طبیب طلب نمودند. طبیب گفت: به غیر از شما کسی را نمی‏ شناسم که نام این گیاه را بداند. از کجا شما این گیاه را شناخته‏ اید؟ در این فصل تابستان که این گیاه یافت نمی‏شود، امام علیه‏ السلام فرمودند: پس کمی نیشکر بیاورید.
طبیب گفت: این یکی از آن گیاه اول شگفت آورتر است، چرا که تابستان اصلا موسم نیشکر نیست.

ادامه نوشته

ماجرای شمع


مرد میان سال خوشحال بود؛ غرق در شور و شعف! حس می‏کرد در رگ دستانش خون تازه‏ای دویده است. اگر همه‏ ی دنیا را در کف یک دست او می‏گذاشتند و در کف دست دیگرش عشق امام را بعد می‏ پرسیدند کدام را می‏خواهی؟ پاسخ می‏داد: «عشق امام را!»

چهره‏ ی دوست داشتنی امام رضا (ع) در پشت نور شمع، زیباتر به نظر می‏ آمد. در چشمانش شعله‏ های مهربانی می‏ درخشید.
مرد در خود احساس غرور کرد. آن شب حرف های امام رضا (ع) نه یک بار که بارها در دلش جوانه‏ ی امید کاشت، به او بال پرواز داد و او را به خدا رساند.
مهمان شدن در خانه‏ ی امام برایش سعادت بزرگی بود. امام دایم در میان حرف هایش تبسم می‏کرد و هر بار سخنی تازه به میان می‏ آورد و مرد غرق در لب هایش می‏شد؛ لبهایی که از آنها گویی جویباری از نور جاری بود.

ادامه نوشته

پیام دوستی (پیام امام رضا به شیعیان)


عبدالعظیم حسنی به نقل از امام ابوالحسن الرّضا علیه السلام می گوید ای عبدالعظیم دوستانم را سلام رسانیده و به آنان بگوکه شیطان را بر خود مسلّط نسازند و به راست گفتن و ادای امانت فرمانشان ده و آنان را به سکوت و به ترک جِدال و مشاجره درآن چه که سودی به حالشان نمی بخشد و به دیدار و ملاقات با یکدیگر امر نمای. که این موجب تقرّب جستن به سوی من است مبادا که ایشان به پرده دری و به هتکِ حرمت یکدیگر سرگرم شوند چرا که من بر جان خود سوگند یادکرده ام کسی که به چنین کاری دست زند، دوستی از دوستان من را به خشم آورد از خداوند بخواهم تا او را به شدیدترین عذاب دردنیا معذّب ساخته و در آخرت از زیانکاران باشد. و ایشان را آگاه سازکه خداوند کردار نیک آن ها را مورد مغفرت خویش قرار می دهد و از بدکارانشان در می گذرد مگر آن که نسبت به او شرک ورزیده یا دوستی از دوستان من را آزار رسانیده و یا نیّت و قصد سویی نسبت به او در دل پنهان کرده باشد، که به تحقیق خداوند او را تا این که از مسیر باطلش بر نگردد نمی بخشد.
ادامه نوشته

دعا برای پیشگیری از چشم زخمی


به همراه داشتن چهار سوره و يك آيه براي پيشگيري از چشم زخمي ،«معمربن خلاد گويد:من در خراسان عهده دار تهيه وسايل زندگي امام رضا (ع) بودم، روزي آن حضرت به من دستور فرمود: عطر ارزنده و فوق العاده تهيه كن. من وقتي آن را آماده كردم، حضرت آن را خوشبو و جذاب مشاهده كرد، و فرمود: اي معمر! چشم زخم حقيقت و تاثير دارد. از اين جهت «سوره حمد»، «سوره توحيد» «قل هو الله احد»، «سوره فلق»، «سوره ناس» و «آيه الكرسي» را بر چيزي بنويس و آن را در ظرف عطر قرار ده و به همراه خود نگهداري كن.

ادامه نوشته

توسل به امام رضا (ع) در تفحص

چند روزى مى‌شد که شهيد پيدا نکرده بوديم. ديگر مطمئن شده بوديم که در نيت‌هايمان اشکالى وجود دارد تا اين‌که يکي از بچه‌ها پيشنهاد داد به امام رضا(ع) متوسل شويم. نزديک غروب ديگر داشتيم نااميد مي‌شديم که ناگهان تکه‌اى لباس توجهمان را جلب کرد. يک شهيد بود. وقتي جيب او را براي پيدا کردن مدارک خالي مي‌کرديم، چيز عجيبي ديديم...

وبلاگ «شهيد گمنام» به نشاني iran-87.blogsky.com در يکي از مطالب خود ماجراي زيبايي از کرامت امام رضا(ع) در تفحص شهدا و عشق آن شهيد به امام هشتم را روايت کرده که خواندن آن براي عاشقان ثامن الحجج(ع) خالي از لطف نخواهد بود.

اشعار امام رضا (ع) درباره بردباری




روزی مأمون به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد:
«بهترین شعری را که درباره بردباری سرورده اید، برای من بخوانید!»

امام فرمود:

اذا کـان دونـی مـن بلیـت بجـهلـه ------------ ابیـت لنفـسـی ان تقابـل بالجـهـل
وان کـان مثلی فـی محلی من النهـی------- اخـذت بحـلمـی کـی اجـل عن المثـل
وان کنت ادنی منه فی الفضل والحجی ------عـرفـت لـه حـق الـتـقـدم والفضـل
ادامه نوشته

امام رضا علیه السلام و قرائت قرآن


ابراهیم بن عباس می‌گوید:
من هرگز ندیدم کسی سؤالی از حضرت رضا علیه السلام بکند و او جواب آن را نداند. هیچکس را داناتر از امام هشتم ندیدم. مامون او را با سوالات مختلف امتحان می کرد و او همه آنها را پاسخ می گفت. کلام و جوابش همیشه برخاسته از آیات قرآن کریم بود.
امام رضا علیه السلام هر سه روز یک بار قرآن را دوره می کرد و می فرمود:« اگر بخواهم، در کمتر از سه روز هم ختم قرآن می‌کنم، ولی در هر آیه‌ای که می‌خوانم تفکر و تامل می‌کنم و به شأن نزول آن می‌اندیشم.»

منابع:
بحار الانوار، ج 49، ص 90، ح 3. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 180

پشيمانى خليفه از نماز عيد فطر


علىّ بن ابراهيم قمّى ، به نقل از ياسر خادم و ريّان بن صلت حكايت كند:

چون جريان ولايتعهدى حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام تثبيت شد و عيد سعيد فطر فرا رسيد، ماءمون - خليفه عبّاسى - براى امام عليه السلام پيام فرستاد:
براى اقامه نماز عيد آماده شود و در جمع مردم نماز عيد را اقامه كند و براى ايشان خطبه و سخنرانى نمايد.
حضرت رضا عليه السلام نيز براى وى ، پيام فرستاد: تو خود مى دانى كه بين من و تو، عهد و پيمان بسته شد بر اين كه من در هيچ جريانى از امور حكومت دخالت نكنم .
بنابر اين ، مرا از اقامه نماز عيد معذور و معاف بدار.
ماءمون پاسخ داد: مى خواهم مردم نسبت به ولايتعهدى شما مطمئنّ شوند و حقيقت فضل و علم شما را دريابند.

ادامه نوشته

داستان نماز عید فطر حضرت امام رضا علیه السلام


«… این قضیه را شنیده‏اید: مأمون اصرار داشت که حضرت رضا علیه السلام ولایت عهدى را بپذیرد. حضرت نمى‏پذیرفت. آخر، مسأله اجبار را مطرح کرد که حضرت پذیرفت ولى طورى پذیرفت که خودش عین نپذیرفتن بود و بیشتر سبب رسوایى مأمون شد.

خلفا سالها بود که نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواندند. پیغمبر نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواند، اینها هم نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواندند. اما روش نماز خواندن به تدریج فرق کرده بود، سیره فرق کرده بود. (مثال خوبى است: نماز عید خواندن، کتاب اللَّه و سنّت رسول اللَّه است اما چگونه نماز خواندن، سیره است.) کم کم دربارهاى خلفا مانند دربارهاى ساسانى ایران و قیاصره روم شده بود، دربارهاى خیلى مجلّل. لباس خلیفه و سران سپاه داراى انواع نشانه‏هاى طلا و نقره بود. خلیفه وقتى مى‏خواست به نماز عید بیاید، با جلال و شکوه خاص و با هیمنه سلطنتى مى‏آمد.

ادامه نوشته

داستانک‌هايي از سيره‌ رفتاري امام رضا (عليه‌السلام)


از بزرگان مسيحيت بود، مامون مي‌‌خواست تا با استفاده از دانش او، شخصيت امام را در انظار عمومي خدشه‌‌دار کند. بسيار توانمند بحث مي‌‌کرد و ادعا داشت عيسي (عليه‌السلام) خداست. امام صحبت‌‌هايش را شنيدند و گفتند: «تنها اشکالي که بر عيسي شما وارد مي‌‌دانيم اين است که خيلي کم نماز مي‌‌خواند و روزه مي‌‌گرفت.» فرياد مرد مسيحي بالا رفت که: «تو چگونه عالمي هستي؟ عيسي هر روز را روزه مي‌‌گرفت و شب‌‌ها به عبادت مي‌‌پرداخت!» امام با طمانينه فرمودند: «براي چه کسي روزه مي‌‌گرفت و نماز مي‌‌خواند؟» مرد سکوت معني داري کرد.

ادامه نوشته

غرق نشدن سرزمین طوس در زمان طوفان نوح


می‏گویند: از امتیازات زمین مقدس رضوی آن است که خداوند متعال بلا و سیل و طاعون را به سبب شرافت آن زمین مقدس از آن سامان دفع نمود و در زمان طوفان نوح پیغمبر، خراسان غرق نشد.

چون طوفان در زمان حضرت نوح علیه‏السلام که قومش را نفرین کرده بود دنیا را آب فرا گرفت، یکی از آن مکانهائی که آب نگرفت و غرق نشد خراسان بود لذا این سرزمین را بیت العتیق می‏نامند.
امام صادق علیه‏السلام فرمود: «چهار بقعه در زمان طوفان نوح بدرگاه خدا نالید و خدا طوفان را از آنها دفع کرد که آنها عبارتند از: بیت المعمور، نجف، کربلا و طوس.» " 1 ".

پاورقی

1- تهذیب شیخ طوسی

داستانهای کوتاه رضوی


صحبت گنجشک با امام (ع )

روای: سلیمان ( یکی از اصحاب امام رضا )


امام رضا(ع) در بیرون از شهر باغی داشتند که گاهگاهی برای استراحت به باغ می رفتند. یک روز من نیز همراه آقا رفته بودم. نزدیک ظهر، گنجشک کوچکی هراسان از شاخه پرکشید و کنار امام نشست؛ نوک گنجشک باز و بسته می شد و صداهایی گنگ و نامفهوم از او به گوش می رسی، انگار با جیک جیک خود چیزی می گفت. امام حرکت کردند و رو به من فرمودند: سلیمان! این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد. یک مار سمّی به جوجه هایش حمله کرده است، زودباش به آنها کمک کن!... با شنیدن حرف امام با تعجب بلند شدم و چوبی برداشتم. آنقدر با عجله به طرف ایوان دویدم که چیزی نمانده بود از پله های لب ایوان پرت شوم.... با تعجب پرسیدم (( شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه می گوید؟)) امام فرمودند: (( من حجّت خدا هستم... آیا این کافی نیست؟!))

ادامه نوشته

پرنده زائر


 نزدیک غروب بود آسمان رنگ زیبایی به خود گرفته بود با سرعت به سمت بالاترین شاخه ی درخت پروازکرد تا ازتماشای این منظره دل انگیز لذت ببردوبا خدای خود خلوت کند دلش گرفت وبغض راه گلویش را بست آرزوی دیدارگنبدطلایی امام رضا یک لحظه هم فکرش رارها نمی کرد.همیشه به کبوترهای حرم حسودیش می شد می خواست پرواز کند وراهی شود اما ترسید کبوترهای حرم به او بخندند ومسخره اش کنند آخربین آن همه کبوترسفید وپاپری که جایی برای او نبود پس بی خیا ل....اما نه ...دلش را چکار کند می خواست برای یک بارهم که شده امتحان کند شاید آن قدرهم که فکر می کرد کارسختی نباشد تاریکی به نیمه رسید ،حتی صبح شد ،اما او هنوز هم درفکر بود بالاخره تصمیم گرفت وراهی شد .

ادامه نوشته

داستانی از زندگانی امام رضا (علیه السلام)



هروى گوید: امام رضا(علیه السلام) وارد بارگاهى شد که هارون را آن جا در خاک نهاده بودند، در کنار گور او با دست خویش خطى بر زمین کشید و فرمود: این تربت من است که در آن دفن مى شوم و خدا این جا را محل آمدوشد پیروان و دوستداران من خواهد ساخت. هر زائرى که به دیدار من آید و هر مسلمانى که بر من سلام دهد، با شفاعت ما اهل بیت، بخشش ورحمت خداوندى را از آن خود خواهد کرد.
عیون اخبارالرضا(ع) ۲:۱۳۶٫