علامه طباطبایی و عنایت امام رضا( علیه السلام)

علامه می فرمودند: " همه ی امامان علیهم السلام لطف دارند ، اما لطف حضرت رضا علیه السلام محسوس است. " و در نقلی دیگر، بیان می کردند : " همه ی امامان معصوم علیهم السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا علیه السلام ظاهر است. "

و نیز می فرمودند : " انسان هنگامی که وارد حرم رضوی علیه السلام می شود، مشاهده می کند که از در و دیوار حرم آن امام(ع) رأفت می بارد. "
 ایشان هر ساله به مشهد مشرف می شد حتی در پنج، شش ماه آخر عمر با همه ی کسالتی که داشت به مشهد مشرف شد.

ادامه نوشته

نزد امام رضا(ع) چگونه هستيم؟



حسن بن جهم مي گويد: «خدمت امام رضا(ع) عرض کردم: مرا از دعا فراموش نکنيد. فرمودند: گمان داري من تو را فراموش مي کنم؟ گفتم: خير، من از شيعيانتان هستم و شما آنان را دعا مي کنيد. حضرت گفتند: آيا غير از اين چيز ديگري به خاطرت مي رسيد؟ گفتم: خير. ايشان فرمودند: هرگاه خواستي بداني در نزد من چگونه هستي، بنگر من نزد تو چگونه هستم.».
منبع:پرسمان رضوي - ج۳ - ص ۵۶

يوسفانه حضور در آستان حضرت رضا(ع)"غلامرضا بني اسدي"


شايد آن روز که پيرزن کلاف نخش را - همه دارايي اش را- برداشت و به ميان خريداران يوسف آمد، جز نيش و کنايه بهره اي نبرد که تو را چه در بازاري گام بگذاري که برخورداراني چون عزيز مصر به خريد آمده اند؟! حرف آن پيرزن يک دنيا مفهوم داشت و نمي دانم آن روز فهميدند آن را يا نه. پيرزن گفت: من همه داشته ام همين کلاف نخ است و مي دانم يوسف را با اين داشته به من نمي دهند فقط آمدم تا وقتي اسامي خريداران يوسف را مي نويسند و مي خوانند نام مرا هم بخوانند و بدانند من هم يوسف را مي خواستم و حالا اين شده است قصه همه عاشقاني که دلشان لبريز اما دستانشان تهي است به گاه خريد عشق اما از پاي نمي نشينند، نداري شان نخواستن معنا نمي شود بلکه مي آيند، به قصد خريد هم مي آيند، گاه براي خريد، خود را مي فروشند و گاه به رهن هماني مي گذارند که بايد بخرند و خود بنده کسي مي شوند که قرار است يوسف زندگي شان شود...

ادامه نوشته

ماجرای تشرف آيت الله بهاءالديني محضر امام رضا (ع)


رزق «من حیث لایحتسب» به معنای رسیدن رزق و روزی به انسان از «جائی که فکر نمی کند» به سه قسم تقسیم می شود: در این بخش به قسم دیگر رزق لایحتسب که «محاسبه آن از ذهن آدمی خارج است اما «سبب ها و علت ها»ی آن مادی و دنیوی است که از کلام حضرت آیت الله مبشر کاشانی، از مراجع قم گرفته شده، تقدیم جویندگان اخلاق و معنویت می شود.


حضرت آیت الله مبشر کاشانی در ادامه سلسله مباحث اخلاق و عرفان اسلامی در تشریح موضوع فوق برای تفهیم مبحث به شکل روان ضمن توضیح، خاطره ای از استاد بزرگوار خود مرحوم حضرت آیت الله بهاءالدینی مطرح کرده و فرمود: یکی دیگر از انواع «رزق لایحتسب»، رزقی است که از محاسبه ذهنی انسان خارج بوده اما اسباب و علل آن مادی است و مثال این نوع را با نقل داستانی از مرحوم حضرت آیت الله بهاالدینی «قدس سره» عرض می کنم.

ادامه نوشته

امام رضا در اهواز



از تاریخ و روایات استفاده می‏ شود، زمانی که کاروان حضرت به اهواز رسید، ظاهرا به لحاظ گرمی هوای تابستان و مشقت سفر، کسالتی بر حضرت عارض شد و از طرفی ابوهاشم جعفری که از اهالی ایدج (یکی از دهات اهواز) بود، شنید که حضرت رضا علیه‏ السلام به اهواز تشریف آورده‏ اند، لذا او از محل خود به اهواز آمده و خدمت امام علیه‏ السلام مشرف شد و خود را معرفی نمود.

امام علیه‏ السلام به او فرمودند: برای من طبیبی حاضر کن، من طبیبی خبر نمودم. حضرت نام گیاهی را با مشخصات و نشانه‏ های آن ذکر فرمودند و آن را از طبیب طلب نمودند. طبیب گفت: به غیر از شما کسی را نمی‏ شناسم که نام این گیاه را بداند. از کجا شما این گیاه را شناخته‏ اید؟ در این فصل تابستان که این گیاه یافت نمی‏شود، امام علیه‏ السلام فرمودند: پس کمی نیشکر بیاورید.
طبیب گفت: این یکی از آن گیاه اول شگفت آورتر است، چرا که تابستان اصلا موسم نیشکر نیست.

ادامه نوشته

چرا امام رضا ملقب به رضا شد



شخصی خدمت امام جواد علیه‏ السلام رسید و عرض کرد که گروهی: گروهی از مخالفان شما گمان می‏کنند که پدر شما را مأمون ملقب به رضا گردانید در آن وقتی که حضرت را برای ولایتعهدی خود انتخاب کرد.
حضرت فرمود: به خدا قسم دروغ می‏گویند. خداوند پدرم را به رضا مسمی گردانید، برای آنکه پسندیده خدا بود در آسمان و زمین، و نیز رسول خدا و ائمه هدی علیهم‏ السلام از او خشنود و راضی بودند و او را برای امامت پسندیدند.
گفتم: آیا همه پدران شما پسندیده خدا و رسول و ائمه هدی علیهم‏ السلام نبودند؟ فرمود: چرا.
گفتم: پس چرا فقط پدر شما را به این لقب گرامی داشتند؟

ادامه نوشته

محل دفن ميرزا جوادآقا(ره)

مرحوم ميرزا جواد آقا تهراني ميفرمودند هر كجا فوت كردم مرا همان جا دفن كنيد و اگر داخل شهر فوت كردم مرا بيرون شهر دفن كنيد و مزاحم مردم نشويد؛
عرض شد: آقا! مردم اين اجازه را به ما نميدهند كه شما را خارج از شهر دفن كنند بلكه ميخواهند شما را داخل حرم مطهر علي بن موسي الرضا(ع) دفن نمايند.
ايشان فرمودند: شما مرا هر كجاي حرم مطهر هم كه دفن كنيد، آيا نزديك‌تر از قبر هارون الرشيد (عليه اللعنه) به امام رضا(ع) مرا دفن ميكنيد؟! پس دفن كردنم در حرم و غير حرم فرقي ندارد.
سايت صالحين

شهید امام رضا


اوایل سال 72 بود و گرماى فکه. در منطقه عملیاتى والفجر مقدماتى، بین کانال اول و دوم، مشغول کار بودیم. چند روزى مى شد که شهید پیدا نکرده بودیم. هر روز صبح زیارت عاشورا مى خواندیم و کار را شروع مى کردیم. گره و مشکل کار را در خود مى جستیم. مطمئن بودیم در توسلهایمان اشکالى وجود دارد.


آن روز صبح، کسى که زیارت عاشورا مى خواند، توسلى پیدا کرد به امام رضا(علیه السلام). شروع کرد به ذکر مصائب امام هشتم و کرامات او. مى خواند و همه زار زار گریه مى کردیم. در میان مداحى، از امام رضا طلب کرد که دست ما را خالى برنگرداند، ما که در این دنیا هم خواسته و خواهشمان فقط باز گردان این شهدا به آغوش خانواده هایشان است و...

ادامه نوشته

طبیب رئوف


سال 1312 ش. بود. ماه محرم به نیمه خود نزدیک می شد. از گرگان به مشهد آمده بودند. همسرش بیماری مالاریا داشت. به محض ورود، او را به مطب دکتر غنی سبزواری برد. چهل روز گذشت. هر نسخه ای که دکتر می نوشت، تهیه می کرد؛ اما بیماری زن شدت پیدا کرد. دیگر طاقت مرد تمام شده بود. یک روز در حضور همسرش به دکتر گفت:

- من خسته شده ام!اگر نظر شما گرفتن حق نسخه است، بگویید تاحق نسخه دو ماه را یکجا تقدیم کنم تا مریض مرا زودتر معالجه کنید. اگرهم در مشهد علاج شدنی نیست، او را به تهران ببرم. من از نظر مالی مشکلی ندارم.

ادامه نوشته

محسن رضایی: امام رضا به کمک زوارش آمده بود  



دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام طي يادداشتي حادثه پرواز 613 را بازگو كرد/هواپیما حامل بیش از 200 مسافر بود و از یک فاجعه‌ای جلوگیری شده بود. مطمئن شدم که امام رضا به کمک زوارش آمده بود. ...

به گزاش خبرگزاري فارس محسن رضايي دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام به بيان روايتي از لحظه به لحظه حادثه پرواز 613 پرداخت.
متن يادداشت محسن رضايي در اين باره، به شرح ذيل است:
برای عزیمت از تهران به مشهد مقدس، خودمان را به پرواز 613 ماهان رساندیم. موقع بلند شدن احساس کردم چرخ های هواپیما با زمین اصطکاک زیادی پیدا کرد و صدای برخورد چرخ‌ها روی باند کمی توجه‌ام را جلب کرد. در طول مسیر پرواز خوبی داشتیم خلبان توضیحاتی در حین پرواز داد در ارتفاع 33 هزار پایی پرواز کردیم نرسیده به مشهد لحظاتی خوابم برد قبل از فرود بیدار شده بودم.

ادامه نوشته

به امام رضا(ع) گفتم: امروز از زندگي متلاطم و پرهياهوي اين دنيا به شما پناه آورده ام


داياناي تازه مسلمان:


به امام رضا(ع) گفتم: امروز از زندگي متلاطم و پرهياهوي اين دنيا به شما پناه آورده ام

هميشه برايم جالب بوده تا بدانم کساني که تازه به دين اسلام مشرف مي شوند چه ديدگاهي درباره اين دين دارند و چه جذابيت هايي در اسلام بوده که آن ها را واداشته که مسلمان شوند.

خانم دايانا به عنوان يک تازه مسلمان اتريشي اين فرصت را به من داد تا از زاويه نگاه او به پاسخ اين سوالاتم برسم. خانم دايانا را در هشتمين جشنواره بين المللي فرهنگي، هنري امام رضا(ع) ملاقات کرديم.


ادامه نوشته

پیکر شفایافتة امام رضا(ع) مشهد رفت(محمود جان قربانی)


سر از پا نمی شناختم، خیلی خوشحال بودم. بالاخره روزیم شده بود که بروم پابوس آقا؛ آن هم در کنار خانواده. دو، سه روزی به زمان حرکت مانده بود. دلهره داشتم، شاید به خاطر این که برای اولین بار بود که به زیارت آقا می رفتم.


بالاخره روز حرکت فرا رسید. همه در مسجد جمع شدیم. بعد از صحبت های امام جماعت در مورد آداب زیارت، به سمت اتوبوس حرکت کردیم. بیرون مسجد غوغایی بود؛ یکی اسفند دود می کرد، یکی قرآن بالای سر زائران می گرفت که از زیر آن رد شوند و زمزمة صلوات و التماس دعا که محله را پر کرده بود. سوار شدیم. پدر شهیدی که همیشه در صف های نماز جماعت پیش قدم بود، جلوی اتوبوس نشسته و در حال فرستادن صلوات بود. بین صلوات ها هم با کسانی که سوار می شدند، به گرمی برخورد می کرد.

ادامه نوشته

دو خاطره زیبا از تشرف مقام معظم رهبری به حرم امام رضا (ع)



آيا مي‌توانم اين دستمال متبرك را براي خود بردارم؟

رهبر معظم انقلاب در حرم امام رضا
حجت‌الاسلام حقاني نقل مي‌كند: هنگام غبارروبي مرقد مطهر حضرت امام رضا (ع) خدام حرم دستمال‌هاي سفيد آغشته به گلاب ناب را براي غبارروبي به افراد مي‌دهند. مقام معظم رهبري پس از مقداري غبار‌روبي، دستمال را به سر و صورت خود مي‌كشند.
به گزارش باشگاه خبري فارس «توانا»، حجت‌الاسلام حقاني در خصوص تشرف حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در بارگاه حضرت علي‌بن موسي‌الرضا (ع) مي‌گويد: هنگام غبار روبي مرقد مطهر حضرت امام رضا (ع) خدام حرم دستمال‌هاي سفيد آغشته به گلاب ناب رابراي غبارروبي به افراد مي‌دهند. مقام معظم رهبري پس از مقداري غبار‌روبي، دستمال را به سر و صورت خود مي‌كشند. ايشان در يكي از غبار‌روبي‌ها به آقاي واعظ طبسي (توليت آستان قدس رضوي) فرمودند: آيا مي‌توانم اين دستمال متبرك را براي خود بردارم؟

ادامه نوشته

وقتی امام رضا(ع) فرزند دبیر اول حزب کمونیست را شفا داد



منصور انوری درباره آخرین وضعیت رمان «از عشق‌آباد تا عشقاباد» اینگونه گفت: این رمان را مدتی پیش تحویل انتشارات سوره مهر دادم که در مرحله صفحه‌آرایی است و در 2 جلد منتشر خواهد شد.

وی ادامه داد: این رمان بر اساس داستانی مستند از اتفاقی که در سال 1342 رخ داده، نوشته شده است. یک استوار بازنشسته که در دهه 40 رئیس پاسگاهی در مرز ایران و ترکمنستان بوده است، این ماجرا را برای یکی از دوستان من که کارگردان هم هست تعریف کرد و قرار بود این داستان در قالب فیلمنامه نوشته شود که بعدها تصمیم گرفتم یک رمان بلند بر اساس آن بنویسم.

ادامه نوشته

شب غربت و ژاپني دلباخته ( کامران شرفشاهي)


او اگر چه ماتسومو را نديده بود، اما حس مي کرد که به طور ناشناخته اي با او آشناست و به او علاقه دارد، ماتسومو در سايت خود علت تشرف خود را به مذهب تشيع صادقانه چنين شرح داده بود:

«من و همسرم 15 سال بچه دار نمي شديم. ما براي معالجه نزد بهترين پزشکان ژاپني، اروپايي و آمريکايي رفتيم اما جواب همه آنها يکي بود، آنها به ما گفته بودند که هيچ وقت نمي توانيم صاحب فرزند شويم.
خانواده من که خانواده اي سنتي هستند و بسيار به بچه اهميت مي دهند، مرا تحت فشار گذاشته بودند تا از همسرم جدا شوم و با زني که بتواند براي من فرزندي به دنيا بياورد ازدواج کنم، اما من راضي به اين کار نبودم، چون همسرم را خيلي دوست داشتم، تا اينکه ناگهان نيمه شبي همسرم سراسيمه از خواب بيدار شد و آنچنان به گريه افتاد که مرا هم بيدار کرد.»
پرسيدم چه شده؟ چرا گريه مي کني؟

ادامه نوشته

شفای یک کودک مسیحی


یکی از روحانیون مورد اعتماد، از قول دوست روحانی خود، نقل کرد و گفت:من از حرم مطهر خارج شدم؛ ناگهان به خانمی- که قبل از من از حرم خارج شده بود- در مسیر راه، برخوردم و دیدم همینکه از بست و محیط بارگاه خارج شد، چادرش را از سر برداشته، داخل کیف دستی خود گذاشت.

من که گستاخی او را نتوانستم تحمل کنم گفتم: خانم! مگر حجاب فقط در حرم باید باشد؟

او با کمال احترام و ادب گفت: آقا! من مسلمان نیستم. پرسیدم: پس چه آیینی داری؟ گفت: نصرانی هستم.

ادامه نوشته

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است (محدثه انسي‌نژاد)

نه کار یک روز و دو روز است و نه يك ماه و دو ماه و نه حتی یک سال و دو سال؛ صحبت یک عمر است یعنی می‌شود انتظار داشت که او یک عمر این وضعیت را تحمل کند و دم بر نیاورد؟ نه من نبایستی چنین انتظاری از او داشته باشم، مگر چقدر از ازدواجمان گذشته است؟
او هنوز جوان است و همسری سالم و خوب می‌خواهد زنی که وقتی او از کار روزانه‌اش بر می‌گردد تمام اتاق‌ها را تمیز کرده باشد، چای دم کرده و نهارش آماده باشد و وقتی در زد به استقبالش برود و با خوش‌رویی در به رویش بگشاید برایش چای بریزد و تا او چایش را بنوشد، سفره را انداخته و بساط نهار را مهیا کرده باشد و وقتی مرد از او می‌پرسد: ناهار چی داریم؟ به رویش لبخند بزند و بگوید: همون غذایی رو که دوست داری
و مرد دو دستش را محکم به هم بکوبد و با خوشحالی بگوید: آفرین به تو که بهترین زن دنیایی! اما حالا چی؟ با کدام پا، همراهش بشوم؟ با کدام دست، همیارش باشم؟‌ با کدام کلام همزبانش گردم؟ با کدام....؟!

ادامه نوشته

حمایت از میهمان



ناقل:ایت الله مجتهد شبستری(نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی وامام جمه تبریز)

از اتوبوس که پیاده می شوند یکرا ست با تاکسی می روند به سمت حرم امام رضا(ع) .یک مرد ، یک زن و یک پسر بچه خوشگل و خوش زبان چهار- پنج ساله. مرد که کنار راننده نشسته است رو می کند به او می گوید:

اقای راننده، قربونت، بی زحمت ما را ببر به یک هتل که هم خوب باشد وهم نزدیک حرم.می خوام یک اتاق اجاره کنم که پنجرهاش رو به گنبد وگلدسته های طلایی امام رضا(ع) باز شود. راننده، همانطور که دارد دنده ماشین را عوض می کند، زیر چشمی نگاهی به مرد مسافر می ا ندازد و می پرسد: دفعه اولتان است که به مشهد آمدید؟ مرد مسافر آهی از ته دل می کشد و می گوید: اگر خدا قبول کند، بله. یعنی از بچگی عشق زیارت آقا را توی دلمان داشته ایم اما تا حالا آقا ما را نطلبیده بود.

ادامه نوشته