ای خورشید خراسان بتاب






صدای گام های یار می آید

به گزارش خبرگزاری مهر، به مناسبت دهه کرامت و ایّام ولادت امام رئوف علی بن موسی الرضا(ع) حدیثی از امام هشتم(ع) به شرح آیت الله مجتبی تهرانی در پی می آید:
رُوِی عن اباالحسن الرضا(علیهالسلام) قال: رَأَیْتُ أَبِی(علیهالسلام) فِی الْمَنَامِ فَقَالَ یَا بُنَیَّ إِذَا کُنْتَ فِی شِدَّةٍ فَأَکْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ یَا رَئُوفُ یَا رَحِیمُ وَ الَّذِی نَرَاهُ فِی النَّوْمِ کَمَا نَرَاهُ فِی الْیَقْظَةِ
در روایتی از امام هشتم(ع) منقول است که حضرت فرمودند: من در خواب پدر بزرگوارم یعنی موسیبنجعفر(ع) را دیدم؛ «رَأَیْتُ أَبِی(ع) فِی الْمَنَامِ فَقَالَ»، پدرم فرمود: «یَا بُنَیَّ»؛ ای فرزند من، «إِذَا کُنْتَ فِی شِدَّةٍ»؛ آنگاه که در شدّت و سختی قرار گرفتی، «فَأَکْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ»، زیاد این ذکر را بگو : «یَا رَئُوفُ یَا رَحِیمُ».

كنار سفره كه بودیم حرف مشهد شـد
وزید بوی خراسان و ناگـهان رد شد
دوباره یـاد غریب آشـنا و شـوق حرم
و سیل اشك كه پشت پلكها سد شد
و دخترم كه به دل حسرت زیارت داشت
درست هم نظر مرتضـی و احمـد شد
دو سـال هست كه تو قـول داده ای بابا
بـرای مـا كه نـرفتیم واقعـآ بـد شد

من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو
سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو
تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم
آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو

انگار پای ثانیه ها لنگ میشود ،وقتی دلی برای رضا(علیه السلام) تنگ میشود..





مقام معظم رهبری عشق راستین و علاقه قلبی خویش را درباره بارگاه ملکوتی امام رضا(علیه السلام) این چنین توصیف کرده اند:
بايد اعتراف كنيم كه زندگى ائمه ، عليهمالسلام، بدرستى شناخته نشده و ارج و منزلت جهاد مرارتبار آنان حتى بر شيعيانشان نيز پوشيده مانده است. علىرغم هزاران كتاب كوچك و بزرگ و قديم و جديد درباره زندگى ائمه ، عليهمالسلام، امروز همچنان غبارى از ابهام و اجمال، بخش عظيمى از زندگى اين بزرگواران را فرا گرفته وحيات سياسى برجستهترين چهرههاى خاندان نبوت كه دو قرن و نيم از حساسترين دورانهاى تاريخ اسلام را دربرمىگيرد با غرضورزى يا بىاعتنايى و يا كجفهمى بسيارى از پژوهندگان و نويسندگان روبرو شده است. اين است كه ما از يك تاريخچه مدون و مضبوط درباره زندگى پرحادثه و پرماجراى آن پيشوايان، تهيدستيم .

فاطمه معصومه(سلام الله علیها)، دختر موسی بن جعفر(علیه السلام) روایتى نقل مى کند که سلسله سندش به حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) مى رسد که آن حضرت مى فرماید: حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «آگاه باشید! هرکس با محبّت آل محمّد بمیرد شهید از دنیا رفته است.».
مرحوم علامه مجلسى از شیخ صدوق روایتى بس ارزشمند درباره ارزش زیارت فاطمه معصومه (س) نقل مى كند:
قَالَ سَألْتُ اَبَا الْحَسَن ِالر ِّضَا(ع) عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِمُوسَى بْن ِجَعْفَر (ع)، فَقَالَ مَنْ زَارَهَا فَلَهُ الْجَنَّةَ.
راوى گوید از امام رضا(ع) درباره حضرت فاطمه معصومه پرسیدم. آن حضرت فرمود:« هركس قبرش را زیارت كند، بهشت بر او واجب مى شود




تازه دانستم نه با آب و نه با نان زنده ام
تازه فهمیدم نه با جسم و نه با جان زنده ام
تازگی ها باورم شد اینکه مثل هر غریب
دورتر از خود دلی دارم که با آن زنده ام

سلام به آقای خوبم، به مولای عزیزم، به امام رئوف و مهربانم، سلام به خورشید تابان خراسان، سلام به گنبد طلاییت، سلام به کبوترهای حرمت و سلام به زائرهای عاشقت.قلم را روی کاغذ نهادم تا شاید این بار قلم روی آن حرکت کند و خودش حرف های دل مرا به امام رضا بنویسد. هزاران بار نوشتم، هزاران بار گفتم، اما باز نشد.نتوانستم به قولی که به تو دادم وفا کنم، بگو چه کار کنم، کجای کارم اشتباه است .هر وقت حاجتی دارم مهمان حرمت هستم آن قدردخيل ميبندم تا روا شود...






غزالی گونههایش
کمین شکارچی را رصد میکند...
بر خورشیدزارانِ کبوتریاش
قاصدکها لانه دارند
و نسیم کز کرده است
بر غریبستان این رواق
که پلک
پلک
آفاقِ نزدیک را دور میشویم...

انگار پاي ثانيه ها لنگ مي شود!
وقتي دلي براي دلي
تنگ مي شود....
السلام علیک یا امام الرئوف

هنوز دلها تاریکی خویش را در نور چلچراغهای حرم تو میتکانند، هنوز دستهای نیاز به پنجرههای ضریح تو ختم میشوند، هنوز کودک عقل، در کتابخانهی تو به مطالعه عشق مینشیند، هنوز آهوان دشت و چمن، به عنایت ضمانت تو میچمند، هنوز مؤمنان در حرم امن تو به نماز ایمان میایستند.
شب است و سوز سردی میآید. فرشتهی باران، سنگ فرش صحن
را آیینهای کرده است عظیم،تا نور رنگارنگ ریسهی چراغها آویخته بر در و
دیوار را باز بتابد.
صحن آیینه، گنبد طلا و مناره های بلند لاجوردی،
شکوهی آفریده اند دیدنی؛ آسمان دوباره می بارد، زیر سقف طاق نمایی کوچک
پناه می گیرم که ناگهان...

کلافه ای ، خسته ای. خستگی راه بی طاقتت کرده است ؛ می خواهی بروی یک دل سیر بگیری بخوابی. عجب لذتی دارد این خواب وقت خستگی.گردش اتوبوس اما نظرت را عوض می کند . اتوبوس می پیچد در خیابان امام رضا (علیه السلام) همه خیره میشوند به شیشه ی جلوی ماشین . دستت را آرام روی سینه می گذاری و می گویی: السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)
با خود میگویی دور از ادب است که زیارت را به تاخیر بیندازی به خاطر خستگی .

گلدستهات کهکشانی است
که سیاهی شب را تکذیب میکند
پیرامون تو
همهچیز بوی ملکوت میدهد
کاشیهای ایوانت
و این سوال همیشه
که چگونه میتوان آسمانها را در مربعی کوچک خلاصه کرد
پنجره فولاد
التماسهای گرهخورده با آن
و بغضهایی که پیشپای تو باز میشوند.