نامه اي به امام رضا(ع)
امشب آمده ام زيارتت، از دور نگاهم بر آستان زيبايت نشست.سينه ام به تپش
افتاد و دستانم را به نشانه حاجت به درگاهت گره زدم.دخيل کردم تمام
زندگي ام را به بارگاه مقدست. کبوتر دلم را به سوي گنبد طلايي ات فرستادم
آن را باز کن و ببين که چه قافله اي از حاجت به سويت سرازير مي شود. سوز
سينه ام را امشب به سوي ديارت فرستادم و در اعماق شب با تو نجوا کردم.امشب
مي خواهم با صداي مناجات آسمانيان هم آواز شوم و زيباترين غزل را به يمن
قدومت بسرايم. امشب در آسمان چه هلهله اي برپاست. فرشتگان تمام عرش را آذين
بسته اند و کوچه هاي آسمان با عطر ذکر خدا، عطرآگين شده.امشب ملائک بر
سرزمينيان نقل شادي و بخشش مي پاشند و بر قدوم زائران بوسه مي زنند. امشب
نامه اي به همراه دارم نامه ام را باز کن و ببين که زيباترين جلوه
زندگي ام، مهربان ترين شمع وجودم، مقدس ترين نام دنيا مادرم را به دست طلب
شفا فرستادم.مادري که فرشته زندگي ام است و اکنون خدا مرا با تکه اي از
وجودم امتحان مي کند و شمع وجودم، تمام نور زندگي ام، آرامش لحظاتم را
مديون شانه هاي گرمش هستم و مي کشم امشب دستش را و مي گذارم در دامان
نوراني ات تا تو دواي دردش باشي. تا تو طبيب خستگي ها شوي و طبيب سينه اي
که سنگ صبور سختي هايم است و نمي توانم ببينم که نفس در اين سينه به سختي
عبور مي کند. وقتي مادرم را به اين حال مي بينم، انگار سنگين ترين سنگ دنيا
بر قلب من سايه انداخته است و تو خود مي داني که چه بر من گذشت.يا
امام رضا(ع) امشب تمام قاصدک هاي حاجت را به سويت روانه مي کنم، امشب تمام
کبوتران عشق را به ديارت پرواز مي دهم، امشب زيباترين غزل را مي سرايم تا
تو حاجتم را روا کني. نامه ام را باز کن و جوابش را بده من پابرهنه درگاهت
هستم، در را باز کن و ببين چه خسته و دلگيرم. دلگير از ظلمت روزگار و شاکر
از لطف خدا.هراسان از اين که از امتحان سخت پروردگار سربلند بيرون نيايم.
پارچه سبزي را امشب به ضريح پاکت گره مي زنم. يعني تار و پود وجودم، مادرم
را به ضريح نوراني ات دخيل مي کنم تا تو جواب زخم هايش باشي تا تو مرهم
نگراني ام باشي تا تو از کرم وجودت اکرام کن به حق رشيدت
جوادالائمه(ع)التماس دعا- م. آ
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 19:58 توسط بخشي
|