دريا كنار چشم تو آرام است... "جواد گنجعلي"
دريا كنار چشم تو آرام است، نه موج دارد نه تكاپويي/انگار رودهاي جهان خوابند بر دست هاي امن تو چون قويي/من روزهاي آخر اسفندم، سرد و عبوس و مه زده و ابري/مي آيم از هجوم سياهي ها؛ آرامش هميشه جادويي/يك آسمان كبوتر چاهي، مست در سينه ام براي تو مي خوانند/پر مي دهم تمام صدايم را مي آيد از ضريح هياهويي/تنها كنار پنجره فولاد گل مي دهد گلايل چشمانم/امشب به معجزه اي كوچك تبديل كن مرا به بره ي، آهويي/حس غريبي در رگ هاي من جاري است، حسي شبيه آينه كاري ها/حسي كه در اوايل فروردين مي آورد به خانه پرستويي/آهسته گريه مي كنم و آرام، چون پيچكي كه هشت پرش آبي است/در لابه لاي ضجه و چنگ وقفل، بر اين طناب فاصله مي رويي/در بارگاه روشنان دنيا، از چشم هاي دغدغه مي افتد/مانند اشك هاي زني مغرور، مانند در ضريح النگويي/جمعه غروب فرصت خوبي بود، من ميروم تو پشت سرم هستي/بر شانه ام تمام مقرنس ها با طعم نارس ليمويي.