قطره قطره عشق مي باريد از زمين و آسمان و جاري مي شد در مسير بهشت ... جاري مثل رود و رود جاري تا بهشت. قطره ها خود اما نيز باراني بودند و عشق را در اشک تکثير مي کردند و به سلامي بغض آلود رنگ اجابت مي گرفتند. آري! تمام راه ها ختم مي شد به بهشت. چه زنجير زن بود و چه سينه زن، چه زائر پياده بود و چه سواره، چه پير بود و چه جوان، چه زن و چه مرد و چه سياه و چه سفيد همه در يک راه قدم مي زدند، راه بهشت. اين جا مشهد عاشقان شده بود؛ قطعه اي از بهشت که به شکوه حضور بارانيانش غبار غربت را از حريم «غريب الغربا» شست و تجلي گاه ارادت شد.اين همان توس است، توسي که حالا بيش از هزار و ۲۰۰ سال از مشهد شدنش مي گذرد و حالا توس مشهدي است که شهد شهود را به کام شاهدانش مي چشاند... و اين روزها شاهدان زيادي به مشهد آمدند و به طعم لحظه اي حضور، سلامي از نزديک، قطره اي اشک، زنجيري بر پشت و دستي بر سينه شهد شهود را در اين مشهد عاشقان نوشيدند. در اين روزها شهر غمباران بود و آسمان و زمين سوگوار... هر گوشه نوايي بلند بود و نوحه اي. نام انگور يا انار که مي آمد اين اشک بود که جاري مي شد و انگار شهر بازگشته بود به آخرين روز ماه صفر سال ۲۰۳ هجري قمري...

منبع:روزنامه خراسان