بايد عاشق باشي تا عاشقي را بفهمي"سرور هاديان"
بايد عاشق باشي تا عاشقي را بفهمي. بايد از جنس گل ياس و نسترن و اقاقيا باشي تا از عطر حضور يار سرمست شوي! بايد درد كشيده باشي تا دوري را بفهمي.
بايد دقايق انتظار را با تمام وجودت حس كرده باشي تا معناي انتظار را بفهمي.
و من، ميدانم … فاصلهها را … دلتنگيها را… نديدنها را… نبودنها را… همه را ميدانم.
من و تو و همه آنهايي كه دوري، نديدن، انتظار و عطر سيب و عاشقي را حس كردهايم، ميدانيم، انتظار يعني چه؟
همه آنهايي كه اين جا هستند اين را ميدانند. خوب هم ميدانند. چرا كه همه عاشقاند و عاشقانه گرد حرماش پروانهوار ميچرخند.
آمدن به ديدار يار، علت نميخواهد كه اگر بهانه باشد ماندن جايز نيست بهترين سفر، سفر عاشقي است. وقتي براي ديدن يار از هر جاي اين دنيا به حضورش دعوت شوي.
وقتي خوانده ميشوي ديگر ماندن جايز نيست و من نيز در آستانه حضور ولادتش خوانده شدم تا در مجلس عاشقي، عاشقان را ترسيم كنم. اين جا حال و هوايي دارد. اصلاً حرم هميشه جور ديگري است.
شلوغي آن هم دلپسند است. اين جا تنها جايي است كه ميتواني دستت را به سوي كسي دراز كني و بيهيچ شرمندگي چشمان شرجيات را براي گرفتن حاجتت به او بدوزي و از او بخواهي.
اينجا بيشمارند كه براي عرض ارادت به حرم آمدند. همه در بدو ورود ميايستند، دست را روي سينه مينهند و با سر احترام و ادبشان را نشان ميدهند، اذن دخول ميخوانند، اين جا آدمهايي هستند كه همه بيادعا به ديدار آمدهاند. اين جا تنها جايي است كه همه يكساناند. همه خشنودند كه طلبيده شدهاند. دو ركعت نماز عاشقي را بر پا ميدارند و زمزمه ميكنند.
منبع:قدس آنلاین