دلتنگي هاي يك زائر

امام رضا جون،خیلی دوست دارم.
اسمت که میاد دلم می لرزه.خیلی وقته ندیدمت، دلم تنگ شده واسه بوی حرمت واسه صدای نقاره خونت واسه اون ایوون طلات.واسه صحنها و ضریح با صفات، نماز جماعتهای تو حرمت.
دلم واسه کبوترای حرمت هم تنگ شده که خوش ذوق ترین کبوترای دنیان.
دلم تنگ شده واسه اینکه خیره بشم به گنبدت و باهات یواش یواش حرف بزنم، باهات بخندم و گریه کنم.
دلم خیلی تنگه برات خیلی زیاد...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:5 توسط بخشي
|