اي تمناي روشن آسمان!
اي آبروي آسمان و زمين که همه منظومه ها گرد گنبد طلايي تو در طوافند! دلهاي شب زده ما را به نور ايمان شکوفا کن و با حرف و حديث خلوت خدا آشنا!
اي بالانشين که دريچه هاي آسمان به سمت رواقهاي بارگاه تو باز ميشود! تشنه شفاعت خويش را پياله رضايتي ببخش و در سايه زيارت خواني اش رضايش کن!
اي تمناي روشن آسمان! کمتر از آهوي بي پناه نيستم، مرا هم ضمانت کن! به سرا پرده خويشت بخوانم و هم صحبت کبوتران آستانه ات کن!
اي غريب نواز! زخمهاي بي شماره ام به دستهاي نوازش تو محتاج است . اي تکيه گاه هشتمين که دقيقه ها با آهنگ نقاره خانه تو کوک ميشوند! بي پناه خويش را درياب.
اي بالانشين که دريچه هاي آسمان به سمت رواقهاي بارگاه تو باز ميشود! تشنه شفاعت خويش را پياله رضايتي ببخش و در سايه زيارت خواني اش رضايش کن!
اي تمناي روشن آسمان! کمتر از آهوي بي پناه نيستم، مرا هم ضمانت کن! به سرا پرده خويشت بخوانم و هم صحبت کبوتران آستانه ات کن!
اي غريب نواز! زخمهاي بي شماره ام به دستهاي نوازش تو محتاج است . اي تکيه گاه هشتمين که دقيقه ها با آهنگ نقاره خانه تو کوک ميشوند! بي پناه خويش را درياب.
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۱ ساعت 0:40 توسط بخشي
|