امام رضا ببخشيد که مجبورم چند دقيقه از وقتتون رو بگيرم. من مي خوام نامه اي برايتان بنويسم تا در مسابقه نامه نگاري به امام رضا(ع) شرکت کنم و شايد هم نفر اول مسابقه شوم! اي امام عزيز، نمي داني که چقدر زندگي کردن سخت شده. صبح بايد ساعت 6 از خواب پا شوي و به مدرسه بروي؛ بعد ساعت 12/30 تعطيل مي شوي. تازه سرويس هم ده دقيقه دير مي آيد. خلاصه الان که مثل آن قديما نيست. اون موقع نه از ماشين خبري بود و نه از مدرسه. بچه هاي محله تا شب توي کوچه بازي مي کردند، ولي الان اين قدر محله ها ناامن شده که ما بچه ها مجبوريم توي حياط خانه بازي کنيم که پر از ماشين است و همش عرق مي کنيم! حالا چرا دارم از زندگي امروزي برايت مي گويم؟ بگذار کمي هم از خودم برايت بگويم. من دختري هستم با 135 سانتي متر قد، 30 کيلو وزن، مو، ابرو و چشمهايم خيلي سياه و يک کمي هم تپل! از نظر خودم خيلي تيزهوشم و تصميم جدي گرفتم که حتماً امسال در آزمون تيزهوشان قبول شوم.تابستان هم آمدم پيشت مشهد و ازت قول گرفتم که در اين راه کمکم کني، من مي دانم که بنده خوبي نيستم که بتوانم با شما گفتگو داشته باشم يا نامه بنويسم. من اين را خوب مي دانم که کودکي بيش نيستم، ولي شما مردي بزرگوار، راستگو و مهربان هستيد و از همه مهمتر اينکه خدا شما را دوست داشته که به عنوان امام انتخابتون کرده. حالا شايد الان توي دلتون بگيد اين دختر کيه که اين قدر تملق من را مي کند؟! ولي من اين طور فکر نمي کنم. از نظر من تملق کردن خدا، پيامبر و امام کار خوبي است و شايد هم ثواب داشته باشد ولي تملق کردن يکي از بنده هاي خدا کار خوبي نيست. خلاصه سرت را به درد نياورم، ولي چند تا دعا دارم که قبلاً وقتي آمدم مشهد، يادم رفت بگويم.
بيمارها را شفا بده (به خدا بگو)کشور عراق و فلسطين را از دست دشمنان خودخواه نجات بده (به خدا بگو)سايه همه پدر و مادرها را بالاي سر بچه ها نگه دار (به عزرائيل بگو) خداحافظ. دوستت دارم- يه نگاهي هم به ما بکن