شنيدند مردي به ايران مي‌آيد
كه از لهجه‌اش لحن قرآن مي‌آيد
قدم بر زمين مي‌گذارد، تو گويي
در اين دشت خشكيده باران مي‌آيد
خدا گندم از خاك مي‌پروراند
كبوتر، كبوتر فراوان مي‌آيد!
بپاشيد و قسمت كنيد و بروبيد
گل و نقل و آئينه، مهمان مي‌آيد
مي‌آيد، و آمد و مهمان ما ماند
از آن جمله سبز، از آن «مي‌آيد»
و مهمان ما مانده مهمان غربت
شهيدي كه با زخم پنهان مي‌آيد!
نفهميدي اي شعر، تا بيت هفتم
چرا زعفران از خراسان مي‌آيد؟!
چرا زعفران از، چرا از خراسان
پس از قرنها، صوت قرآن مي‌آيد؟