ايستاده ام/رو به گنبد طلا

- پشت بام روبه رو-

و از اين جا/گنبد طلا چقدر پرشکوه است

حتي مي شود ديد

فرشتگاني را که به طواف مي آيند

مي شود پرواز کبوتران را حس کرد

حتي مي شود چشم بست

-بله، چشم بست-

و اوج گرفتن نيايش ها را ديد

-و يک حتي ديگر-

مي شود فرشته ها را ديد

که مي آيند،/لب هاي به صلوات طراوت يافته را مي بوسند/ و سهم خود را

از واژه هاي ناب/از مزرعه لب ها

مي چينند/و باز به پروازند

ايستاده ام/رو به گنبد طلا

-پشت بام روبه رو-

و چشم مي گردانم/در قامت گلدسته ها

که ستون آسمانند بر زمين/و به نگاهي ديگر

دست هايي در پرواز

که -گويا-

مناجات زائران را به آسمان مي برند

اصلا اين بالا/چقدر آسمان نزديک است

آن قدر که مي شود/دست زد

و از جام خورشيد باده اي برداشت

از دامن ابرها/کاسه اي آب نوشيد

چه مي گويم؟/اصلا آسمان

مي آيد به زيارت زمين

و ابرها دست دراز مي کنند

تا از سقاخانه/کاسه اي آب بردارند

و خورشيد/دستانش را براي نور

به سمت گنبد دراز مي کند

ايستاده ام/رو به گنبد طلا

-پشت بام روبه رو-

و از اين جا/مردمي را مي بينم

که به جشن ميلاد آقا/دست مي زنند

هلهله مي کنند/نقل مي پاشند

و شادترين لحظه هاي خويش را

شانه به شانه فرشتگان آسمان

بر سفره کرامت آقا/تجربه مي کنند

-و آن سوتر-

نقاره ها مي نوازند

-دوبار-

اول هنگام غروب خورشيد

و دوم،/بعد از نماز مغرب و عشا

به نشانه طلوع/شمس الشموس

نقاره ها مي نوازند

و من - اين بالا-

عشق را مي بينم/که پرشکوه تر از هميشه

متولد مي شود/ايستاده ام

رو به گنبد طلا/و لب هايم پر مي شود

السلام يا امام رضا!


منبع:روزنامه خراسان