رو به گنبد طلا... سلام يا امام رضا!(شاهد)
ايستاده ام/رو به گنبد طلا
- پشت بام روبه رو-
و از اين جا/گنبد طلا چقدر پرشکوه است
حتي مي شود ديد
فرشتگاني را که به طواف مي آيند
مي شود پرواز کبوتران را حس کرد
حتي مي شود چشم بست
-بله، چشم بست-
و اوج گرفتن نيايش ها را ديد
-و يک حتي ديگر-
مي شود فرشته ها را ديد
که مي آيند،/لب هاي به صلوات طراوت يافته را مي بوسند/ و سهم خود را
از واژه هاي ناب/از مزرعه لب ها
مي چينند/و باز به پروازند
ايستاده ام/رو به گنبد طلا
-پشت بام روبه رو-
و چشم مي گردانم/در قامت گلدسته ها
که ستون آسمانند بر زمين/و به نگاهي ديگر
دست هايي در پرواز
که -گويا-
مناجات زائران را به آسمان مي برند
اصلا اين بالا/چقدر آسمان نزديک است
آن قدر که مي شود/دست زد
و از جام خورشيد باده اي برداشت
از دامن ابرها/کاسه اي آب نوشيد
چه مي گويم؟/اصلا آسمان
مي آيد به زيارت زمين
و ابرها دست دراز مي کنند
تا از سقاخانه/کاسه اي آب بردارند
و خورشيد/دستانش را براي نور
به سمت گنبد دراز مي کند
ايستاده ام/رو به گنبد طلا
-پشت بام روبه رو-
و از اين جا/مردمي را مي بينم
که به جشن ميلاد آقا/دست مي زنند
هلهله مي کنند/نقل مي پاشند
و شادترين لحظه هاي خويش را
شانه به شانه فرشتگان آسمان
بر سفره کرامت آقا/تجربه مي کنند
-و آن سوتر-
نقاره ها مي نوازند
-دوبار-
اول هنگام غروب خورشيد
و دوم،/بعد از نماز مغرب و عشا
به نشانه طلوع/شمس الشموس
نقاره ها مي نوازند
و من - اين بالا-
عشق را مي بينم/که پرشکوه تر از هميشه
متولد مي شود/ايستاده ام
رو به گنبد طلا/و لب هايم پر مي شود
السلام يا امام رضا!
منبع:روزنامه خراسان