اولين کلاس درسم حرم توست آقاجان!(برگزاری جشن شکوفه ها در حرم رضوی)
آمده ام بگويم آقاجان،اولين کلاس درسم حرم توست آقاجان«آمده ام بگويم آقاجان، اولين کلاس درسم، حرم توست، کمکم کن انساني شوم که تو مي پسندي» اين ها را ريحانه، که قرار است از چند روز ديگر الفباي زندگي را در مکتب دانستن، فرا بگيرد، براي ساير کلاس اولي ها در حرم مطهر رضوي دکلمه مي کند. او با لحن کودکانه و ساده خود اوج فهميدنش را زماني مي داند که مادرش مي رود و آن گاه است که مي فهمد بزرگ شده است.
ريحانه خطاب به مربياني که قرار است دست در دست آن ها به سوي فردا گام بردارد، نيز مي گويد: «مربي من، دستم را بگير و من را به زيارت آقا امام رضا(ع) ببر»...اينجا رواق دارالهدايه است، جايي که نوگلان کلاس اولي، مهمان امامشان شده اند تا جشن شکوفه ها را براي شکوفا شدنشان به شادي بنشينند. اين نوگلان سرشار از شوق با لباس هاي فرم مخصوص مدرسه خود و در حالي که شاخه هاي گل ارکيده در دست دارند از زير قرآن رد مي شوند و در محضر امامشان زانوي ادب مي زنند.اشتياق کسب تجربه اي متفاوت را مي توان در چهره و نگاه يکايک آن ها ديد. همه مي خندند، گلهايشان را در هوا مي رقصانند و در جايشان آرام و قرار ندارند. اما، نه، انگار هستند دختراني که ساز ناسازگاري را کوک کرده اند و هنوز آمادگي بزرگ شدن را ندارند!
400 شکوفه و 650 جوانه
فخريان، مدير کل آموزش و پرورش استان نيز در پاسخ به سوالات خبرنگاران مي گويد: امروز ۴۰۰شکوفه و ۶۵۰جوانه (دانش آموزان اول راهنمايي)از هر ناحيه يک کلاس، مهمان امام رضا شده اند تا به نمايندگي از ۱۰۴کلاس اولي و ۹۴هزار اول راهنمايي استان و همه هم کلاسي هاي خود در ايران از آقا بخواهند که موفقشان کند.هنوز برنامه شروع نشده است و بچه ها در حال و هواي خودشان هستند، از يگانه دخترک زيبايي که به نظر مي رسد هيجان بيشتري نسبت به بقيه دارد، حسش را مي پرسم که دستانش را تا جايي که مي تواند باز مي کند و مي گويد: «اين قدر خوشحالم». يگانه که مي خواهد در آينده مهندس شود، آرزويي از امام رضا(ع) دارد که مي گويد گفتنش زشت است اما سرانجام پاسخ مي دهد: «دوست دارم يک داداشي داشته باشم!»کنارش، ياسمين نشسته است. او هم از اين که مي خواهد مدرسه برود و باسواد شود خيلي خوشحال است.دوست دارد امام رضا(ع) کمکش کند تا در درس هايش موفق شود. ياسمين عاشق نقاشي است و آرزو دارد بزرگ که شد نقاش شود و اولين چيزي که مي کشد نيز خانه و درخت است.گويا برنامه مي خواهد آغاز شود، حاملان قرآن که سه دختر با چادرهاي سفيد و شاخه هاي گل هستند به جايگاه مي آيند و يکي از آن ها سوره کوثر را با زبان کودکانه و با نفس هاي بريده به زيبايي قرائت مي کند. اينجاست که دخترها و پسرها يا بهتر بگويم گل هاي ياس و محمدي هم صدا با مجري براي گرفتن عيدي از آقاي مهربانشان، دستانشان را بالا مي برند و بعد از اين که يک صدا زيارت مخصوص امام رضا(ع) را قرائت مي کنند، شروع به خواندن اين شعر مي کنند: «امام رضا(ع) قربونت، امروز شديم مهمونت، ازت داريم تمنا، عيدي بده به ماها، درس ها رو خوب بخونيم، دوست شما بمونيم و...» خواندن اين شعر با آن شوق کودکانه توسط کودکان پاک و بي ريايي که جز صداقت قلب هايشان توشه اي ندارد، دل آدم را مي لرزاند.
قشنگ ترين جاي دنيا
دعاي بچه ها که تمام مي شود طاهره عرفانيان، معاون آموزش ابتدايي اداره کل آموزش و پرورش به جايگاه مي آيد تا به شکوفه ها يادآوري کند از امروز ۲مادر خواهند داشت: «مامان دوم شما همان کسي است که سر کلاس درس مي خواهد براي شما مادري کند.» او اين را نيز مي گويد: امروز از بهترين و قشنگ ترين جاي دنيا، زنگ شروع کلاس ها را بزنيد و بدانيد خدا و امام رضا (ع) خيلي دوستتان دارند که اولين روز مدرسه را در حرم هستيد و براي برآورده شدن آرزوهايتان دعا مي کنيد.او با دعاي بچه ها مي رود و به جايش، حجت الاسلام ميرزايي، از طرف آستان قدس رضوي به جمع شکوفه ها مي آيد تا خاطره اي خوش را برايشان به يادگار بگذارد. او از شکوفه ها مي پرسد امام رضا(ع) امام چندم شيعيان است که همه يک صدا مي گويند هشتم و دوباره او از آن ها مي خواهد تا ۸ انگشت خود را بالا بياورند اما خيلي ها، خودشان هم به همراه انگشتانشان بلند مي شوند. بچه ها نيز خوب مي دانند که کجا آمده اند و اين اشتياق، آن ها را بي قرار کرده است، وقتي قرار است به امام رضا(ع) سلام بدهند، با تمام وجود فرياد مي کشند و در حالي که مي گويند «سلام سلام امام رضا(ع)، امام مهربان ما»، بالا و پايين مي پرند...ديگر به انتهاي مراسم نزديک مي شويم و وقت آن رسيده است که شکوفه ها براي خشنودي امام رضا(ع) سوره حمد را دسته جمعي قرائت و به محضر آقايشان هديه کنند.
زيارت امام رضا(ع)
مراسم تمام مي شود و شکوفه ها بايد به زيارت امام بروند. به سمت گل هاي محمدي مي روم تا با آن ها نيز صحبت کنم. محمدرضا که به گفته خودش خيلي به او خوش گذشته است مي گويد از اين که مدرسه مي روم خوشحالم چون دوست دارم مهندس برق بشوم! مي گويم از امام رضا(ع) چه خواسته اي داري که جواب مي دهد: نمي دونم يه راز است...عارف پسر بازيگوشي است که شيطنتش باعث شد به گفت وگو با او علاقه مند شوم اما علاقه اي به گفتن اسمش ندارد و با اصرار مربي اش رضايت مي دهد جواب سوال هايم را بدهد!او مي گويد: از اين که مي توانم به مدرسه بروم خوشحال هستم و در پاسخ به اين که چه آرزويي از امام رضا(ع) دارد، مي گويد:« يک ماشين و موتور واقعي مي خواهم تا با آن به مدرسه بروم!» اين پسرک خوش اشتها نيز دوست دارد دکتر شود تا آدم ها را خوب کند.وقتي از او خداحافظي مي کنم واکنشي که نشان مي دهد اين است:« آخي! راحت شدم!»همراه شکوفه ها مي روم تا شاهد زيارت و دعا کردنشان باشم. چقدر ساده و بي ريا دعا مي کنند، بعضي ها انگار گمان مي کنند اگر چشمانشان را محکم ببندند حتما و بي برو برگرد دعايشان برآورده مي شود، پلک هايشان را روي هم فشار مي دهند و اينجاست که آدم ايمان مي آورد که در اين لحظه ناب دعاهاي کودکانه، محال است، حاجتي را تقاضا کند و دست خالي از حرم رهسپار شود...
اما چقدر ناراحت کننده است ديدن صحنه اي که دعاي زيباي شکوفه ها را خراب مي کند!در حالي که عده اي دختر با چادرهاي سفيد در حال دعا کردن با سرود و حالتي بسيار دلنشين و تکان دهنده هستند و عده اي از بزرگ ترها نيز با لذت و تحسين آن ها را نظاره مي کنند، يکي از خادمان زن، از راه مي رسد و خيلي جدي به مدير مي گويد:«اجتماع نکنيد و متفرق شويد». و بچه ها مي روند و شايد براي هميشه در ذهنشان نقش مي بندد.
جشن جوانه ها
تا يادم نرفته است بگويم پس از اين مراسم، جشن جوانه ها ويژه دختران اول راهنمايي نيز براي نخستين بار برگزار شد.جوانه ها با چادرهاي مشکي وارد مي شوند و خيلي باوقار مي نشينند.
آن ها نيز ايمان آورده اند که ديگر بزرگ شده اند و در مسيري متفاوت گام گذاشته اند.
منبع :روزنامه خراسان
ريحانه خطاب به مربياني که قرار است دست در دست آن ها به سوي فردا گام بردارد، نيز مي گويد: «مربي من، دستم را بگير و من را به زيارت آقا امام رضا(ع) ببر»...اينجا رواق دارالهدايه است، جايي که نوگلان کلاس اولي، مهمان امامشان شده اند تا جشن شکوفه ها را براي شکوفا شدنشان به شادي بنشينند. اين نوگلان سرشار از شوق با لباس هاي فرم مخصوص مدرسه خود و در حالي که شاخه هاي گل ارکيده در دست دارند از زير قرآن رد مي شوند و در محضر امامشان زانوي ادب مي زنند.اشتياق کسب تجربه اي متفاوت را مي توان در چهره و نگاه يکايک آن ها ديد. همه مي خندند، گلهايشان را در هوا مي رقصانند و در جايشان آرام و قرار ندارند. اما، نه، انگار هستند دختراني که ساز ناسازگاري را کوک کرده اند و هنوز آمادگي بزرگ شدن را ندارند!
400 شکوفه و 650 جوانه
فخريان، مدير کل آموزش و پرورش استان نيز در پاسخ به سوالات خبرنگاران مي گويد: امروز ۴۰۰شکوفه و ۶۵۰جوانه (دانش آموزان اول راهنمايي)از هر ناحيه يک کلاس، مهمان امام رضا شده اند تا به نمايندگي از ۱۰۴کلاس اولي و ۹۴هزار اول راهنمايي استان و همه هم کلاسي هاي خود در ايران از آقا بخواهند که موفقشان کند.هنوز برنامه شروع نشده است و بچه ها در حال و هواي خودشان هستند، از يگانه دخترک زيبايي که به نظر مي رسد هيجان بيشتري نسبت به بقيه دارد، حسش را مي پرسم که دستانش را تا جايي که مي تواند باز مي کند و مي گويد: «اين قدر خوشحالم». يگانه که مي خواهد در آينده مهندس شود، آرزويي از امام رضا(ع) دارد که مي گويد گفتنش زشت است اما سرانجام پاسخ مي دهد: «دوست دارم يک داداشي داشته باشم!»کنارش، ياسمين نشسته است. او هم از اين که مي خواهد مدرسه برود و باسواد شود خيلي خوشحال است.دوست دارد امام رضا(ع) کمکش کند تا در درس هايش موفق شود. ياسمين عاشق نقاشي است و آرزو دارد بزرگ که شد نقاش شود و اولين چيزي که مي کشد نيز خانه و درخت است.گويا برنامه مي خواهد آغاز شود، حاملان قرآن که سه دختر با چادرهاي سفيد و شاخه هاي گل هستند به جايگاه مي آيند و يکي از آن ها سوره کوثر را با زبان کودکانه و با نفس هاي بريده به زيبايي قرائت مي کند. اينجاست که دخترها و پسرها يا بهتر بگويم گل هاي ياس و محمدي هم صدا با مجري براي گرفتن عيدي از آقاي مهربانشان، دستانشان را بالا مي برند و بعد از اين که يک صدا زيارت مخصوص امام رضا(ع) را قرائت مي کنند، شروع به خواندن اين شعر مي کنند: «امام رضا(ع) قربونت، امروز شديم مهمونت، ازت داريم تمنا، عيدي بده به ماها، درس ها رو خوب بخونيم، دوست شما بمونيم و...» خواندن اين شعر با آن شوق کودکانه توسط کودکان پاک و بي ريايي که جز صداقت قلب هايشان توشه اي ندارد، دل آدم را مي لرزاند.
قشنگ ترين جاي دنيا
دعاي بچه ها که تمام مي شود طاهره عرفانيان، معاون آموزش ابتدايي اداره کل آموزش و پرورش به جايگاه مي آيد تا به شکوفه ها يادآوري کند از امروز ۲مادر خواهند داشت: «مامان دوم شما همان کسي است که سر کلاس درس مي خواهد براي شما مادري کند.» او اين را نيز مي گويد: امروز از بهترين و قشنگ ترين جاي دنيا، زنگ شروع کلاس ها را بزنيد و بدانيد خدا و امام رضا (ع) خيلي دوستتان دارند که اولين روز مدرسه را در حرم هستيد و براي برآورده شدن آرزوهايتان دعا مي کنيد.او با دعاي بچه ها مي رود و به جايش، حجت الاسلام ميرزايي، از طرف آستان قدس رضوي به جمع شکوفه ها مي آيد تا خاطره اي خوش را برايشان به يادگار بگذارد. او از شکوفه ها مي پرسد امام رضا(ع) امام چندم شيعيان است که همه يک صدا مي گويند هشتم و دوباره او از آن ها مي خواهد تا ۸ انگشت خود را بالا بياورند اما خيلي ها، خودشان هم به همراه انگشتانشان بلند مي شوند. بچه ها نيز خوب مي دانند که کجا آمده اند و اين اشتياق، آن ها را بي قرار کرده است، وقتي قرار است به امام رضا(ع) سلام بدهند، با تمام وجود فرياد مي کشند و در حالي که مي گويند «سلام سلام امام رضا(ع)، امام مهربان ما»، بالا و پايين مي پرند...ديگر به انتهاي مراسم نزديک مي شويم و وقت آن رسيده است که شکوفه ها براي خشنودي امام رضا(ع) سوره حمد را دسته جمعي قرائت و به محضر آقايشان هديه کنند.
زيارت امام رضا(ع)
مراسم تمام مي شود و شکوفه ها بايد به زيارت امام بروند. به سمت گل هاي محمدي مي روم تا با آن ها نيز صحبت کنم. محمدرضا که به گفته خودش خيلي به او خوش گذشته است مي گويد از اين که مدرسه مي روم خوشحالم چون دوست دارم مهندس برق بشوم! مي گويم از امام رضا(ع) چه خواسته اي داري که جواب مي دهد: نمي دونم يه راز است...عارف پسر بازيگوشي است که شيطنتش باعث شد به گفت وگو با او علاقه مند شوم اما علاقه اي به گفتن اسمش ندارد و با اصرار مربي اش رضايت مي دهد جواب سوال هايم را بدهد!او مي گويد: از اين که مي توانم به مدرسه بروم خوشحال هستم و در پاسخ به اين که چه آرزويي از امام رضا(ع) دارد، مي گويد:« يک ماشين و موتور واقعي مي خواهم تا با آن به مدرسه بروم!» اين پسرک خوش اشتها نيز دوست دارد دکتر شود تا آدم ها را خوب کند.وقتي از او خداحافظي مي کنم واکنشي که نشان مي دهد اين است:« آخي! راحت شدم!»همراه شکوفه ها مي روم تا شاهد زيارت و دعا کردنشان باشم. چقدر ساده و بي ريا دعا مي کنند، بعضي ها انگار گمان مي کنند اگر چشمانشان را محکم ببندند حتما و بي برو برگرد دعايشان برآورده مي شود، پلک هايشان را روي هم فشار مي دهند و اينجاست که آدم ايمان مي آورد که در اين لحظه ناب دعاهاي کودکانه، محال است، حاجتي را تقاضا کند و دست خالي از حرم رهسپار شود...
اما چقدر ناراحت کننده است ديدن صحنه اي که دعاي زيباي شکوفه ها را خراب مي کند!در حالي که عده اي دختر با چادرهاي سفيد در حال دعا کردن با سرود و حالتي بسيار دلنشين و تکان دهنده هستند و عده اي از بزرگ ترها نيز با لذت و تحسين آن ها را نظاره مي کنند، يکي از خادمان زن، از راه مي رسد و خيلي جدي به مدير مي گويد:«اجتماع نکنيد و متفرق شويد». و بچه ها مي روند و شايد براي هميشه در ذهنشان نقش مي بندد.
جشن جوانه ها
تا يادم نرفته است بگويم پس از اين مراسم، جشن جوانه ها ويژه دختران اول راهنمايي نيز براي نخستين بار برگزار شد.جوانه ها با چادرهاي مشکي وارد مي شوند و خيلي باوقار مي نشينند.
آن ها نيز ايمان آورده اند که ديگر بزرگ شده اند و در مسيري متفاوت گام گذاشته اند.
منبع :روزنامه خراسان
+ نوشته شده در جمعه ۱ مهر ۱۳۹۰ ساعت 10:36 توسط بخشي
|