من كه عمريه شنيدم تو غريب الغربايي
اما مي‌دونم به رازم بهتر از من آشنايي
اومدم پنجره باشم خسته از اين همه ديوار
اومدم يه دنيا اميد اومدم تشنه و تبدار
اين‌جا شوق پركشيدن تو دلا مي‌زنه پرپر
آسموني از فرشته‌س حرم از بال كبوتر
مثه صبح آفرينش دلا خالي از غبارن
بس كه چشماي تمنا تو هواي تو مي بارن
من كه عمريه شنيدم تو غريب الغربايي
اما ميدونم به رازم بهتر از من آشنايي
حرم و تب زيارت حرم و هواي تازه
اين هوا آدمو از نو واسه زندگي ميسازه
پرزده از شب ترديد رسيده به صبح باور
آشناي غربت تو رستگاره روز محشر