قطره اي از آسمان فضيلت امام رضا(ع)(گفتگو: محمد كاظم وافي)
ناتواني، حديث هميشگي ماست در برابر تو
هنگاميكه از فضليتهاي ائمه (عليهم السلام) سخن به ميان ميآيد، عقل متحير ميگردد، زبان گنگ و قلم بيرنگ ميشود. قلههاي رفيع فضائل ائمه، آن چنان بلند و دست نايافتني است كه علماء و دانشمندان از درك آن مقام عاجز و ناتوان و فصيحان و بليغان عالم در بيان آنها لب فرو بسته و خاموش ميشوند. در باب فضايل و مناقب امام هشتم، علي بن موسي الرضا (ع)، ميتوان گفت كه ايشان همچون اجداد پاك و مطهرشان داراي مجموعهاي از صفات و ويژگي هاي پسنديده اي بودهاند كه عظمت اين صفات ارزشمند حتي در دشمنان هم تأثير ميگذاشت و آنان را مجذوب و معطوف خويش مينمود.اين نوشتار، ميكوشد شمهاي از فضائل و مناقب آن حضرت را پيش روي خوانندگان قرار دهد.
عالم آل محمد(صلي الله عليه و آله )
دانشمندان بزرگي چون بوعلي و ملاصدرا كه آوازه آنها در جهان گسترده شده، پس از عمري مجاهدت و سختي و تحصيل دانش به مقامي والا نائل ميآيند و در نهايت ميگويند:
تا بدانجا رسيد دانش من كه بدانم هميكه نادانم
اما ائمه (عليهم السلام) علم خويش را از مبدا‡ فياض ميگيرند (علم لدني) و بدون اينكه نيازمند معلمي باشند (علم اكتسابي) با غمزهاي از جانب پرودگار، مدرس و معلم تمام آموزگاران ميشوند.
در اين ميان، علم و دانش امام هش—تم(ع) نيز آنچنان نمايان و درخ—شان است كه او را «عالم آل محمد» نام نهادند. محمد بن اسحاق از پدرش نقل ميكند كه امام هفتم (ع) به فرزندان خود چنين سفارش ميفرمود: «اين، برادرتان علي فرزند موسي، «عالم آل محمد» است، در مورد مسائل ديني، خود از او سؤال نمائيد و آنچه به شما ميگويد، حفظ كنيد.»
پس، همانا از پدرم جعفربنمحمد بارها شنيدم كه به من ميفرمود: «همانا عالم آل محمد در صلب توست. و اي كاش او را درك ميكردم كه همانا او هم نام اميرمومنان علي (ع) ميباشد.»(1)
دانش امام رضا(ع) بهگونهاي برجسته بود كه دانشمندان متعصبي از اهل سنت همچون ابن حجر عسقلاني و سمعاني، زبان به تحسين گشوده و ميگويند: «حضرت رضا (ع) اهل دانش و فضيلت و از نسب شريفي برخوردار بود.»(2)
مأمون، پيوسته مجالس علميتشكيل ميداد و علماي طراز اول اديان مختلف را جمع ميكرد تا با امام رضا (ع) به مناظره بنشينند، اما حضرت به همه پرسشهاي آنان پاسخ داده و بر همه آنان غالب ميشد.
آگاه به اسرار
يكي از مصاديق بارز علم ائمه(عليهم السلام) آگاهي آنان از حوادث و رخدادهايي است كه در مكآنهاي ديگر و يا در زمانهاي بعد اتفاق خواهد افتاد، كه اگر چه باور آنها براي توده مردم كميمشكل است؛ ولي نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) همچون قطرهاي از اقيانوس بيكران به شمار ميرود. در ادامه، به نمونهاي از آنها اشاره ميكنيم: از وشاء كوفي نقل شده كه تعدادي از مسائل مشكل را در طوماري نوشتم تا به نزد علي بن موسي(ع) ببرم و جواب آنها را از ايشان سؤال كنم. صبح زود به در خانه امام(ع) رفتم، ولي به خاطر ازدحام جمعيت نتوانستم به خدمت آن حضرت شرفياب شوم. در اين هنگام يكي از خادمين امام سراغمرا گرفت و گفت :حسن بن علي و شاء پسر دختر الياس بغدادي چه كسي است؟ نزديك رفتم و گفتم: من هستم. او مكتوبي به من داد و گفت: اين جواب مسائلي است كه همراه توست. از اين اتفاق متحير شدم و به امامت آن حضرت يقين پيدا كردم و مذهب «وقف» را رها كردم. (3)
محمد بن داود گفت: من و برادرم نزد حضرت رضا (ع) بوديم كه كسي خبر مرگ محمد بن جعفر را آورد، حضرت برخاستند و ما هم همراه ايشان حركت كرديم، چون بر بالين محمد رسيديم چانهاش را بسته بودند و فرزندانش همه ميگريستند امام بر بالينش نشستند، سپس نگاهي به چهره او كردند و تبسم فرمودند.
اهل مجلس از خنده حضرت، ناراحت شده، زماني كه علت خنده را جويا شدند، ايشان فرمودند: «خنده من از اين جهت بود كه اسحاق بن جعفر برادر محمد به سختي ميگريست، در حاليكه او زودتر از برادرش محمد ميميرد و محمد براي او ميگريد! چيزي نگذشت كه محمد بهبود يافت و مدتي بعد اسحاق از دنيا رفت!»
عالم به زبان هاي مختلف
امام رضا(ع) به زبانهاي گوناگون، آگاهي داشت و با افراد ديگر كشورها با زبان مادري آنها سخن ميگفت، بدون اينكه آن زبان را از كسي آموخته باشد. هروي ميگويد: «امام رضا(ع) با مردم با زبانهاي خودشان سخن ميگفت و به خدا قسم او فصيح ترين مردم و آگاه ترين آنان به هر زبان و لغتي بود.» (4)
در ادامه ميآورد: روزي به ايشان عرض كردم: «من در شگفتم كه چگونه به تمام اين لغات با اختلافات آنها آشنايي داريد.» امام (ع) فرمودند: «اي اباصلت ! من حجت خدا بر خلق هستم و خداوند كسي را كه به زبان مردم آشنايي نداشته باشد، بر آنها حجت قرار نميدهد.»(5)
عالم به زبان حيوانات
يكي از ياران امام رضا(ع) نقل ميكند: «روزي با امام رضا(ع) در باغ ايشان بوديم كه گنجشكي آمد و مقابل امام افتاد و فرياد ميزد و مضطرب بود.» و در اين هنگام امام (ع) به من فرمود: فلاني! آيا ميداني كه اين گنجشك چه ميگويد؟ «عرض كردم: خدا و رسول او و فرزند رسولش عالمترند.» ايشان فرمودند : او ميگويد: «ماري درون خانه است كه ميخواهد جوجه هاي مرا بخورد.» امام (ع) امر فرمودند تا بروم و آن مار را بكشم، من هم امر امام را امتثال كرده به خانه رفتم و مار را كشتم.(6)
الگوي بندگي
امام علي بن موسي الرضا(ع) كه در فضائل سرآمد آفرينش بود، در بندگي خدا از همگان پيشي گرفته بود، چه اينكه راز و رمز رسيدن به مقامات بلند الهي و كسب فضائل، در اين امر نهفته است. حال با ذكر نمونه هايي از عبادات آن امام همامميكوشيم تا سيره عملي ايشان را چراغراه خويش قرار دهيم.
همنشيني با قرآن
ابراهيم بن عباس ميگويد : «مأمون عباسي امام رضا(ع) را با سؤالهاي گوناگون مورد امتحان قرار ميداد و امام (ع) به همه سؤالات به خوبي پاسخ ميدادند. سخن امام و جوابهاي ايشان و مثالهايي كه بيان ميفرمودند، همه برگرفته از قرآن بود.»
او در ادامه ميگويد: «ايشان در هر سه روز يكبار قرآن را ختم ميكردند و ميفرمودند : اگر بخواهم ميتوانم در كمتر از سه روز هم قرآن را ختم كنم؛ ولي هرگز آيهاي را نميخوانم، مگر اينكه در آن آيه تفكر ميكنم و اينكه ( آن آيه) در مورد چه چيزي و در چه زماني نازل شده است. و همين امر سبب شده است كه در سه روز قرآن را ختم كنم.»(7)
انس با نماز
اباصلت ميگويد: «به «سرخس» و خانهاي كه امام رضا(ع) در آن محبوس بود رفتم و از دربان اجازه خواستم تا نزد امام بروم. گفت: نميتواني نزد او بروي. گفتم: چرا نميتوانم؟ گفت: به خاطر اينكه امام در شبانه روز هزار ركعت نماز ميخواند و فقط يك ساعت در ابتداي روز و يك ساعت قبل از ظهر و ساعتي نيز به هنگام غروب خورشيد به نماز نميايستد. او در اين اوقات در سجده گاهش نشسته است و با پروردگار خويش مناجات ميكند.»
اباصلت ميافزايد: «از او خواستم كه در اين اوقات برايم اجازه ورود بگيرد او نيز چنين كرد و من بر امام(ع) وارد شدم، در حالي كه در تفكر بود.»(8)
بيرغبتي نسبت به دنيا
امام علي بن موسي الرضا(ع)، با توجه به عزيمت به خراسان و عهدهداري مقام ولايت عهدي ميتوانست از تمام امكانات مادي و رفاه دنيوي برخوردار باشد، ذره اي حب دنيا و دلبستگي به آن را در حريم نفس خود وارد نميساخت. چنان كه از محمدبن عباد نقل شده كه گفته است: امام رضا(ع) در تابستان بر روي حصير و در زمستان بر روي زيراندازي زبر وخشن مينشست.(9)
همچنين نقل شده كه روزي سفيان ثوري امام رضا(ع) را با لباسي فاخر مشاهده نمود و گفت: «اي فرزند رسول خدا كاش لباسي پايينتر از اين مي پوشيديد.»
امام فرمودند: «دستت را بياور و سپس دست او را گرفت و در آستين خود فرو برد در حالي كه در زير آن لباس فاخر لباس زبر و خشن بود» سپس فرمود : «اي سفيان ! لباس فاخر براي خلق است ولي لباس زبر و خشن براي خالق.»(10)
تواضع و فروتني
امام رضا (ع) با تمام آن مقاماتي كه داشتند، در نهايت تواضع و فروتني با مردم معاشرت ميكردند درحالي كه ايشان قسمتي از عمر شريف خويش را در مقام ولايت عهدي به سر ميبردند.(11)
روزي امام (ع) داخل حمام در گوشه اي نشسته بودند. مردي وارد شد و با بياحترامي به ايشان گفت: بر سر من آب بريز، ايشان نيز در نهايت فروتني بر سر او آب ميريخت. ناگهان شخصي كه امام را مي شناخت وارد شد و بر سر آن مرد فرياد زد و گفت: «هلاك شدي و هلاك كردي، (كنايه از اينكه اين كار تو باعث هلاك ما نيز خواهد شد) آيا فرزند دختر رسول —خدا و امام مسلمانان را به خدمت مي گيري؟»
آن مرد كه تازه امام (ع) را شناخته بود، خود را روي پاهاي آن حضرت انداخت و پاهاي ايشان را بوسه مي زد و عرض مي كرد: «چرا هنگامي كه به شما امر كردم، مرا نهي نكرديد؟.» امام (ع) فرمودند: «اين عمل ثواب دارد و نخواستم در عملي كه به خاطر آن ثواب داده ميشود، از تو سرپيچي كنم.»(12)
حضرت همواره همراه غلامان بر سر يك سفره مينشست و ميفرمود: هيچ كس را بر ديگري برتري نيست مگر به تقوي و اطاعت از خداوند.
يكي از همراهان حضرت در سفر امام از مدينه به خراسان، ميگويد: «با حضرت رضا(ع) در سفر خراسان همراه بودم، حضرت با تمام خدمتكاران و غلامان بر سر يك سفره مينشست، روزي به حضرت عرض كردم، فدايت شوم، بهتر نيست سفره خدمتكاران را جدا فرمائيد؟ امام فرمود: خداي تبارك و تعالي كه خداوند همه ماست يكي است و همه از يك پدر و مادر هستيم و كيفر و پاداش همه به واسطه اعمال است، پس جدايي در طعام چرا؟»(13)
حضرت در پاسخ مردي كه به وي گفته بود «به خدا سوگند، تو بهترين مردماني» فرمود: «قسم نخور! هر كس از من متقي تر باشد و خداوند را از من بهتر بندگي نمايد از من بهتر است» (14)
امام هرگاه ميخواست غذا ميل كند دس—تور ميداد بهترين غذاهاي موجود را براي فق—را و نيازمندان ببرند و همچنين نقل شده است كه حضرت از هر غذايي كه در سفره بود مقداري بر ميداشت و همه را در ظرفي قرار ميداد و ميفرمود به فقرا بدهيد و آنگاه اين آيه را تلاوت ميفرمود: «فلااقتحم العقبه او اطعام في يوم ذي مسغبه» سپس ميفرمود: «خداوند ميدانست كه همه توان آن را ندارند كه برده اي آزاد كنند لذا غذا دادن به نيازمندان را راهي به سوي بهشت خود قرار داده است».(15)
پينوشتها
1.بحار الانوار، ج 49، ص .100
2.تهذيب التهذيب، ابن حجر عقلاني، ج 7، ص 328؛
3. ر.ك، بحوث في الملل و النحل، ج، 8، ص 379
4.مناقب آل ابي طالب، ابن شهر آشوب، ج3، ص 453
5 . مناقب آل ابي طالب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 446
6 . بحار االانوار، ج 49، ص 88
7. همان، ص 90
8. عيون اخبار الرضا، شيخ صدوق، ج 2، ص 183-184
9. مناقب ال ابي طالب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 407
10. همان
11. مائده/54
12. الوافي بالوفيات، الصدفي، ج 22،ص 251
13. بحار الانوار / ج 49/ ص91
14. عيون اخبار الرضا / ج 2/ 263
15. عيون اخبار الرضا ج 2/ باب43
هنگاميكه از فضليتهاي ائمه (عليهم السلام) سخن به ميان ميآيد، عقل متحير ميگردد، زبان گنگ و قلم بيرنگ ميشود. قلههاي رفيع فضائل ائمه، آن چنان بلند و دست نايافتني است كه علماء و دانشمندان از درك آن مقام عاجز و ناتوان و فصيحان و بليغان عالم در بيان آنها لب فرو بسته و خاموش ميشوند. در باب فضايل و مناقب امام هشتم، علي بن موسي الرضا (ع)، ميتوان گفت كه ايشان همچون اجداد پاك و مطهرشان داراي مجموعهاي از صفات و ويژگي هاي پسنديده اي بودهاند كه عظمت اين صفات ارزشمند حتي در دشمنان هم تأثير ميگذاشت و آنان را مجذوب و معطوف خويش مينمود.اين نوشتار، ميكوشد شمهاي از فضائل و مناقب آن حضرت را پيش روي خوانندگان قرار دهد.
عالم آل محمد(صلي الله عليه و آله )
دانشمندان بزرگي چون بوعلي و ملاصدرا كه آوازه آنها در جهان گسترده شده، پس از عمري مجاهدت و سختي و تحصيل دانش به مقامي والا نائل ميآيند و در نهايت ميگويند:
تا بدانجا رسيد دانش من كه بدانم هميكه نادانم
اما ائمه (عليهم السلام) علم خويش را از مبدا‡ فياض ميگيرند (علم لدني) و بدون اينكه نيازمند معلمي باشند (علم اكتسابي) با غمزهاي از جانب پرودگار، مدرس و معلم تمام آموزگاران ميشوند.
در اين ميان، علم و دانش امام هش—تم(ع) نيز آنچنان نمايان و درخ—شان است كه او را «عالم آل محمد» نام نهادند. محمد بن اسحاق از پدرش نقل ميكند كه امام هفتم (ع) به فرزندان خود چنين سفارش ميفرمود: «اين، برادرتان علي فرزند موسي، «عالم آل محمد» است، در مورد مسائل ديني، خود از او سؤال نمائيد و آنچه به شما ميگويد، حفظ كنيد.»
پس، همانا از پدرم جعفربنمحمد بارها شنيدم كه به من ميفرمود: «همانا عالم آل محمد در صلب توست. و اي كاش او را درك ميكردم كه همانا او هم نام اميرمومنان علي (ع) ميباشد.»(1)
دانش امام رضا(ع) بهگونهاي برجسته بود كه دانشمندان متعصبي از اهل سنت همچون ابن حجر عسقلاني و سمعاني، زبان به تحسين گشوده و ميگويند: «حضرت رضا (ع) اهل دانش و فضيلت و از نسب شريفي برخوردار بود.»(2)
مأمون، پيوسته مجالس علميتشكيل ميداد و علماي طراز اول اديان مختلف را جمع ميكرد تا با امام رضا (ع) به مناظره بنشينند، اما حضرت به همه پرسشهاي آنان پاسخ داده و بر همه آنان غالب ميشد.
آگاه به اسرار
يكي از مصاديق بارز علم ائمه(عليهم السلام) آگاهي آنان از حوادث و رخدادهايي است كه در مكآنهاي ديگر و يا در زمانهاي بعد اتفاق خواهد افتاد، كه اگر چه باور آنها براي توده مردم كميمشكل است؛ ولي نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) همچون قطرهاي از اقيانوس بيكران به شمار ميرود. در ادامه، به نمونهاي از آنها اشاره ميكنيم: از وشاء كوفي نقل شده كه تعدادي از مسائل مشكل را در طوماري نوشتم تا به نزد علي بن موسي(ع) ببرم و جواب آنها را از ايشان سؤال كنم. صبح زود به در خانه امام(ع) رفتم، ولي به خاطر ازدحام جمعيت نتوانستم به خدمت آن حضرت شرفياب شوم. در اين هنگام يكي از خادمين امام سراغمرا گرفت و گفت :حسن بن علي و شاء پسر دختر الياس بغدادي چه كسي است؟ نزديك رفتم و گفتم: من هستم. او مكتوبي به من داد و گفت: اين جواب مسائلي است كه همراه توست. از اين اتفاق متحير شدم و به امامت آن حضرت يقين پيدا كردم و مذهب «وقف» را رها كردم. (3)
محمد بن داود گفت: من و برادرم نزد حضرت رضا (ع) بوديم كه كسي خبر مرگ محمد بن جعفر را آورد، حضرت برخاستند و ما هم همراه ايشان حركت كرديم، چون بر بالين محمد رسيديم چانهاش را بسته بودند و فرزندانش همه ميگريستند امام بر بالينش نشستند، سپس نگاهي به چهره او كردند و تبسم فرمودند.
اهل مجلس از خنده حضرت، ناراحت شده، زماني كه علت خنده را جويا شدند، ايشان فرمودند: «خنده من از اين جهت بود كه اسحاق بن جعفر برادر محمد به سختي ميگريست، در حاليكه او زودتر از برادرش محمد ميميرد و محمد براي او ميگريد! چيزي نگذشت كه محمد بهبود يافت و مدتي بعد اسحاق از دنيا رفت!»
عالم به زبان هاي مختلف
امام رضا(ع) به زبانهاي گوناگون، آگاهي داشت و با افراد ديگر كشورها با زبان مادري آنها سخن ميگفت، بدون اينكه آن زبان را از كسي آموخته باشد. هروي ميگويد: «امام رضا(ع) با مردم با زبانهاي خودشان سخن ميگفت و به خدا قسم او فصيح ترين مردم و آگاه ترين آنان به هر زبان و لغتي بود.» (4)
در ادامه ميآورد: روزي به ايشان عرض كردم: «من در شگفتم كه چگونه به تمام اين لغات با اختلافات آنها آشنايي داريد.» امام (ع) فرمودند: «اي اباصلت ! من حجت خدا بر خلق هستم و خداوند كسي را كه به زبان مردم آشنايي نداشته باشد، بر آنها حجت قرار نميدهد.»(5)
عالم به زبان حيوانات
يكي از ياران امام رضا(ع) نقل ميكند: «روزي با امام رضا(ع) در باغ ايشان بوديم كه گنجشكي آمد و مقابل امام افتاد و فرياد ميزد و مضطرب بود.» و در اين هنگام امام (ع) به من فرمود: فلاني! آيا ميداني كه اين گنجشك چه ميگويد؟ «عرض كردم: خدا و رسول او و فرزند رسولش عالمترند.» ايشان فرمودند : او ميگويد: «ماري درون خانه است كه ميخواهد جوجه هاي مرا بخورد.» امام (ع) امر فرمودند تا بروم و آن مار را بكشم، من هم امر امام را امتثال كرده به خانه رفتم و مار را كشتم.(6)
الگوي بندگي
امام علي بن موسي الرضا(ع) كه در فضائل سرآمد آفرينش بود، در بندگي خدا از همگان پيشي گرفته بود، چه اينكه راز و رمز رسيدن به مقامات بلند الهي و كسب فضائل، در اين امر نهفته است. حال با ذكر نمونه هايي از عبادات آن امام همامميكوشيم تا سيره عملي ايشان را چراغراه خويش قرار دهيم.
همنشيني با قرآن
ابراهيم بن عباس ميگويد : «مأمون عباسي امام رضا(ع) را با سؤالهاي گوناگون مورد امتحان قرار ميداد و امام (ع) به همه سؤالات به خوبي پاسخ ميدادند. سخن امام و جوابهاي ايشان و مثالهايي كه بيان ميفرمودند، همه برگرفته از قرآن بود.»
او در ادامه ميگويد: «ايشان در هر سه روز يكبار قرآن را ختم ميكردند و ميفرمودند : اگر بخواهم ميتوانم در كمتر از سه روز هم قرآن را ختم كنم؛ ولي هرگز آيهاي را نميخوانم، مگر اينكه در آن آيه تفكر ميكنم و اينكه ( آن آيه) در مورد چه چيزي و در چه زماني نازل شده است. و همين امر سبب شده است كه در سه روز قرآن را ختم كنم.»(7)
انس با نماز
اباصلت ميگويد: «به «سرخس» و خانهاي كه امام رضا(ع) در آن محبوس بود رفتم و از دربان اجازه خواستم تا نزد امام بروم. گفت: نميتواني نزد او بروي. گفتم: چرا نميتوانم؟ گفت: به خاطر اينكه امام در شبانه روز هزار ركعت نماز ميخواند و فقط يك ساعت در ابتداي روز و يك ساعت قبل از ظهر و ساعتي نيز به هنگام غروب خورشيد به نماز نميايستد. او در اين اوقات در سجده گاهش نشسته است و با پروردگار خويش مناجات ميكند.»
اباصلت ميافزايد: «از او خواستم كه در اين اوقات برايم اجازه ورود بگيرد او نيز چنين كرد و من بر امام(ع) وارد شدم، در حالي كه در تفكر بود.»(8)
بيرغبتي نسبت به دنيا
امام علي بن موسي الرضا(ع)، با توجه به عزيمت به خراسان و عهدهداري مقام ولايت عهدي ميتوانست از تمام امكانات مادي و رفاه دنيوي برخوردار باشد، ذره اي حب دنيا و دلبستگي به آن را در حريم نفس خود وارد نميساخت. چنان كه از محمدبن عباد نقل شده كه گفته است: امام رضا(ع) در تابستان بر روي حصير و در زمستان بر روي زيراندازي زبر وخشن مينشست.(9)
همچنين نقل شده كه روزي سفيان ثوري امام رضا(ع) را با لباسي فاخر مشاهده نمود و گفت: «اي فرزند رسول خدا كاش لباسي پايينتر از اين مي پوشيديد.»
امام فرمودند: «دستت را بياور و سپس دست او را گرفت و در آستين خود فرو برد در حالي كه در زير آن لباس فاخر لباس زبر و خشن بود» سپس فرمود : «اي سفيان ! لباس فاخر براي خلق است ولي لباس زبر و خشن براي خالق.»(10)
تواضع و فروتني
امام رضا (ع) با تمام آن مقاماتي كه داشتند، در نهايت تواضع و فروتني با مردم معاشرت ميكردند درحالي كه ايشان قسمتي از عمر شريف خويش را در مقام ولايت عهدي به سر ميبردند.(11)
روزي امام (ع) داخل حمام در گوشه اي نشسته بودند. مردي وارد شد و با بياحترامي به ايشان گفت: بر سر من آب بريز، ايشان نيز در نهايت فروتني بر سر او آب ميريخت. ناگهان شخصي كه امام را مي شناخت وارد شد و بر سر آن مرد فرياد زد و گفت: «هلاك شدي و هلاك كردي، (كنايه از اينكه اين كار تو باعث هلاك ما نيز خواهد شد) آيا فرزند دختر رسول —خدا و امام مسلمانان را به خدمت مي گيري؟»
آن مرد كه تازه امام (ع) را شناخته بود، خود را روي پاهاي آن حضرت انداخت و پاهاي ايشان را بوسه مي زد و عرض مي كرد: «چرا هنگامي كه به شما امر كردم، مرا نهي نكرديد؟.» امام (ع) فرمودند: «اين عمل ثواب دارد و نخواستم در عملي كه به خاطر آن ثواب داده ميشود، از تو سرپيچي كنم.»(12)
حضرت همواره همراه غلامان بر سر يك سفره مينشست و ميفرمود: هيچ كس را بر ديگري برتري نيست مگر به تقوي و اطاعت از خداوند.
يكي از همراهان حضرت در سفر امام از مدينه به خراسان، ميگويد: «با حضرت رضا(ع) در سفر خراسان همراه بودم، حضرت با تمام خدمتكاران و غلامان بر سر يك سفره مينشست، روزي به حضرت عرض كردم، فدايت شوم، بهتر نيست سفره خدمتكاران را جدا فرمائيد؟ امام فرمود: خداي تبارك و تعالي كه خداوند همه ماست يكي است و همه از يك پدر و مادر هستيم و كيفر و پاداش همه به واسطه اعمال است، پس جدايي در طعام چرا؟»(13)
حضرت در پاسخ مردي كه به وي گفته بود «به خدا سوگند، تو بهترين مردماني» فرمود: «قسم نخور! هر كس از من متقي تر باشد و خداوند را از من بهتر بندگي نمايد از من بهتر است» (14)
امام هرگاه ميخواست غذا ميل كند دس—تور ميداد بهترين غذاهاي موجود را براي فق—را و نيازمندان ببرند و همچنين نقل شده است كه حضرت از هر غذايي كه در سفره بود مقداري بر ميداشت و همه را در ظرفي قرار ميداد و ميفرمود به فقرا بدهيد و آنگاه اين آيه را تلاوت ميفرمود: «فلااقتحم العقبه او اطعام في يوم ذي مسغبه» سپس ميفرمود: «خداوند ميدانست كه همه توان آن را ندارند كه برده اي آزاد كنند لذا غذا دادن به نيازمندان را راهي به سوي بهشت خود قرار داده است».(15)
پينوشتها
1.بحار الانوار، ج 49، ص .100
2.تهذيب التهذيب، ابن حجر عقلاني، ج 7، ص 328؛
3. ر.ك، بحوث في الملل و النحل، ج، 8، ص 379
4.مناقب آل ابي طالب، ابن شهر آشوب، ج3، ص 453
5 . مناقب آل ابي طالب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 446
6 . بحار االانوار، ج 49، ص 88
7. همان، ص 90
8. عيون اخبار الرضا، شيخ صدوق، ج 2، ص 183-184
9. مناقب ال ابي طالب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 407
10. همان
11. مائده/54
12. الوافي بالوفيات، الصدفي، ج 22،ص 251
13. بحار الانوار / ج 49/ ص91
14. عيون اخبار الرضا / ج 2/ 263
15. عيون اخبار الرضا ج 2/ باب43
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۰ ساعت 19:37 توسط بخشي
|