درای قافله ی مهر
صلای آشنایش، دل نوازترین ترنم عشقی است که دست دلها را میگیرد و از مدینه تا مرو و نیشابور و توس، پروازشان میدهد.
نقاره، ندای بیدار باشی است که یاد محبوب را هر صبح و شام، در جام خاطره میریزد و گل مهربانی را بر بام بیداری به شکوفایی وامیدارد.نقاره، نقبی است که گامها را به روشنایی پیوند میخواند و نقش جانها را در قرب آرزوهای طلایی دیدار، جاودانه میکند.
نقاره، قارقار کلاغان اندوه را از صورتها و سیرتها میراند و شکوه شایستگی و شفا و شفاعت را در آیینه های مضاعف به تلألؤ وامیدارد.
نقاره، نقاهت نفسها را التیام میبخشد و دل را به محضر دلدار، میهمان میکند.
نقاره، ناقل نوای تنها و دلهای عاشقی است که در سرسرای بیداری میپیچد و هزاران پنجره از شادی بر روی همهی شایستگانی میگشاید که قصد شنا، در دریای رستگاری را دارند.
نقاره، رازناکترین نجوای موزون و دل انگیزی است که نام و یاد حضرت معشوق را چونان شبنمی بر چهره ی گل ایام می نشاند و چشم روشن بینان، حق جویان و راه پویان را به پهنای پیمان و ژرفای ایمان، رهنمون می شود.
نقاره، هزار آوای داستان سرای سادگی و لطافت، ماه نمای راههای وصال و سال نمای سیلان صمیمیت و صفاست.
نقاره، زنگار زدای لحظه های تأخیر در دیدار محبوب قلوب و درای هشدار دهنده ی قافله های قبله پیماست. نقاره! نوازش گوش دلهای ما را فراموش مکن!
+ نوشته شده در شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۰ ساعت 11:16 توسط بخشي
|