اي ستونهاي زمين، گلدسته‏ هاي سربلند
اي رواق زرنگار آيينه‏ هاي بند بند
اي مقرنسهاي چوبي گنبد زرين کلاه‏
بر سر آن آستان پرشکوه بي‏گزند
بر سر هفت آسمان آن مهربان افراشته‏
چتري از بال کبوتر، از حرير و از پرند
دست او اينک پناه آهوان خسته است‏
بال بگشاييد از شوق آهوان در کمند!
کفتران آسماني هم اسير دام او
مي‏کشاند هر دلي را در رهاييها به بند
ياد او در عمق دلها مي‏شکوفد همچو نور
نام او در کام جانها مي‏تراود همچو قند
اي حضور هشتمين! افتادگان غربتيم‏
دست ما را هم بگير از لطف اي بالا بلند!

فصلنامه‏ي شعر - شماره 49/23
منبع:كتاب سپيده هشتم